شمّه‌ای از گل روی تو به بلبل گفتم

آن تُنُک حوصله رسوای گلستانم کرد

شمّه‌ای از گل روی تو به بلبل گفتم

آن تُنُک حوصله رسوای گلستانم کرد

وسعت جهان در یک نگاه

گستره‌ی کیهان: سفری فلسفی به سوی معنا

در اعماق هستی، جایی که مرزهای دانش محو می‌شوند و پرسش‌ها از پاسخ‌ها پیشی می‌گیرند، ما انسانها ایستاده‌ایم؛ نظاره‌گر و کنجکاو. هنوز نمی‌دانیم آیا اندیشه، جرقه‌ای است که در هزارتوی مغز روشن می‌شود، یا پژواکی از امواج ناشناخته که در این کالبد طنین می‌اندازد. شاید همین واژه‌هایی که اکنون بر صفحه نقش می‌بندند، نه زاده‌ی تفکر من، بلکه دیکته‌ی امواجی باشند که با ظرافت، سلول‌های مغزم را به رقص درآورده‌اند.

هریک ما با حسگرهای منحصر به‌فرد خود، کلیدی در دست داریم که درهای درک هستی را می‌گشاید. استفاده از ضمیر «ما» نشانه‌ای از همبستگی و تلاش مشترک‌مان برای فهم کائنات و پاسخ به پرسش‌های بی‌پایان آن است.

مسیر تاریخی ادیان، علم و فلسفه

ما در این نگارش ، به زبان ساده جهت ارتقاء آگاهی عمومی، به تاریخ ادیان، علم و فلسفه می‌پردازیم و تلاش می‌کنیم ردپای پیشوایان، دانشمندان و متفکران بزرگ را در طول تاریخ دنبال کنیم هدف این است نگاهی عمیق‌تر به دنیای اطراف خود داشته باشیم و از مفاهیم ابتدایی‌تر به درک عمیق‌تری از جهان پی ببریم. با آگاهی از اینکه پیوند دادن ادیان، علم و فلسفه کار ساده‌ای نیست، امید که قلم یاری کند تا این مسیر پر پیچ‌وخم را به سرانجامی صحیح‌تر و مطلوب‌تر برساند.

سیر تکامل انسان

آسترالوپیتکوس‌ها: نخستین اجداد ما حدود ۳.۳ میلیون سال پیش، این انسان‌نماها با ساخت ابزارهای سنگی ابتدایی، به شکار و جمع‌آوری مواد غذایی پرداختند. آنها نمایانگر انتقال انسانها از جنگل‌ها به محیط‌های بازتر بودند و پایه‌گذار مرحله‌ای جدید در تاریخ بشری شدند.

هومو ارکتوس: حدود ۱.۹ میلیون سال پیش، این گونه توانست ابزارهای پیچیده‌تری را بسازد و به شکار، پخت‌وپز و استفاده از آتش بپردازد، که نشان‌دهنده‌ی تحولاتی اساسی در زندگی اجتماعی و فرهنگی بود.

هومو ساپینس‌ها: انسان مدرن، حدود ۲۰۰,۰۰۰ سال پیش در آفریقا ظهور کرد. این گونه با ویژگی‌های بارز مانند هوش پیشرفته، خلاقیت و توانایی برقراری روابط اجتماعی پیچیده، به طرز چشم‌گیری دنیای خود را تغییر داد.

تمدن‌های باستانی و ظهور ادیان بزرگ

دوران پیش‌دینی: حدود ۳۵,۰۰۰ تا ۱۰,۰۰۰ سال پیش، انسانهای اولیه به پرستش طبیعت و مفهوم نیروی زندگی روی آوردند.

تمدن‌های باستانی:

بین‌النهرین (حدود ۳۵۰۰ سال قبل از میلاد): این تمدن شامل سومری‌ها، اکدی‌ها و بابلی‌ها بود که نظام‌های نوشتاری و ادیان تعدد خدایی را توسعه دادند.

مصر باستان (حدود ۳۰۰۰ سال قبل از میلاد): این تمدن بر پایه کشاورزی و نظام‌های سیاسی و دینی قوی شکل گرفت و شامل پرستش خدایانی چون را و ایزیس بود.

ظهور ادیان بزرگ:

هندوییسم (حدود ۱۵۰۰ سال قبل از میلاد): یکی از قدیمی‌ترین ادیان دنیا که پایه‌گذار بسیاری از سنت‌های فرهنگی و معنوی در هند شد.

زرتشتی‌گری (حدود ۱۲۰۰ سال قبل از میلاد): دین بنیادین ایران باستان که تأثیر عمیقی بر ادیان بعدی داشت.

یهودیت (حدود ۱۰۰۰ سال قبل از میلاد): به عنوان یک دین یکتاپرست، اصول اخلاقی و دینی خاصی را پایه‌گذاری کرد.

بودیسم (قرن ۵ قبل از میلاد): توسط سیدارتا گوتامه (گوتم بودا)، ترکیبی از فلسفه و روحانیات را ارائه داد.

دوران کلاسیک و تأثیرات آن

تمدنهای یونان و روم (قرن ۸ قبل از میلاد تا قرن ۵ میلادی): در اوج خود، این تمدنها به فلسفه، علم و هنر اهمیت زیادی دادند و تأثیرات عمیقی بر سیر تاریخ بشری داشته‌اند.

آغاز مسیحیت (قرن ۱ میلادی): دینی نوین در سرزمین‌های فلسطین که به سرعت در قلمرو امپراتوری روم گسترش یافت و به یکی از ادیان اصلی جهان تبدیل شد.

آغاز اسلام (قرن ۷ میلادی): دینی که از جزیره عربستان و به سرعت در مناطق وسیعی از جهان توسعه یافت.

تاریخ تفکر و دانش از یونان باستان تا عصر مدرن

تفکر و دانش بشری از زمانهای باستان همواره در حال تحول بوده است. یونان باستان به عنوان مهد فلسفه و علم، شاهد ظهور اندیشمندان بزرگی چون سقراط، افلاطون و ارسطو بود که بنیان‌های فلسفی و علمی را بنا نهادند. این دوران، زمان تولد نظریات بنیادی در علوم طبیعی و انسانی بود.

پس از آن، دوران طلایی علمی جهان اسلام آغاز شد. شخصیت‌هایی مانند ابن سینا، فارابی و ابوریحان بیرونی نه تنها در فلسفه، بلکه در پزشکی و ریاضیات دستاوردهای قابل توجهی داشتند که به حفظ و ارتقای دانش یونانی و توسعهٔ آن کمک کردند.


با رسیدن به دوران رنسانس و سپس انقلاب صنعتی، علم به سمت نوآوری‌های شگرفی حرکت کرد. نیکلاس کپرنیک با نظریهٔ هلیوسنتریک، مدلی کیهانی را مطرح کرد که در آن خورشید در مرکز قرار دارد و سیارات به دور آن می‌چرخند. این مدل به‌ویژه در مقابل مدل ژئوسنتریک قرار داشت که زمین را در مرکز عالم می‌دید. نظریه هلیوسنتریک در قرن 16 میلادی معرفی شد و تحولاتی بنیادین در علم نجوم و درک بشر از ساختار کیهان به‌وجود آورد. سپس ایزاک نیوتن با قوانین حرکت خود، پایه‌های فیزیک کلاسیک را استوار کرد. قرن بیستم نیز شاهد ظهور نظریه‌های انقلابی در علم مانند نظریه نسبیت آلبرت اینشتین و نظریه تکامل چارلز داروین بود.

در عصر اطلاعات، نوابغی چون آلن تورینگ، جفری هینتون و مریم میرزاخانی، ریاضیدان برجسته ایرانی که در سال ۲۰۱۴ مدال فیلدز را دریافت کرد، تأثیرات عمیقی بر زندگی مدرن ما گذاشتند. مدال فیلدز یکی از معتبرترین جوایز در ریاضیات است. این روند تاریخی نشان‌دهندهٔ پیوستگی و تکامل اندیشمندان در طول قرنهاست که همواره در تلاش برای درک و توضیح جهان پیرامون بوده‌اند.

به طور کلی، تاریخ تفکر و دانش، داستانی است پر از چالش ها، موفقیت‌ها و ایده‌های نوینی که هر نسل به کمال و پیشرفت آن افزوده است.

اشراق بر وسعت کیهان

در دهه ۱۹۶۰، گروهی از دانشمندان به رهبری مارتین شمیو و همکاری ژرزلیمی و جان باوندنر، شروع به بررسی کوازارهای دوردست کردند. فاصله‌ی برخی از این کوازارها از زمین تقریباً ۹ میلیارد سال نوری است. در هر سال نوری، نور مسافتی معادل ۹۵۰۰ میلیارد کیلومتر را طی می‌کند. محاسبه این فاصله برای ذهن انسان چالش‌برانگیز است. شدت نوری که از یک کوازار ساطع می‌شود، می‌تواند تا ۱۰ هزار میلیارد برابر از نور خورشید بیشتر باشد! تصور کنید چه انرژی عظیم و شگرفی در این اجرام نهفته است که چنین روشنایی حیرت‌انگیزی تولید می‌کنند؛ در مقایسه، خورشید ما به اندازه یک چراغ کوچک به نظر می‌رسد.

در سال ۲۰۱۲، تیمی از ستاره‌شناسان از آزمایشگاه اخترفیزیک و گروه بزرگی از اخترشناسان که از تلسکوپ فضایی هابل استفاده می‌کردند، یک خوشه کهکشانی غول‌پیکر و وسیع را شناسایی کردند که ۳.۸ میلیارد سال پس از بیگ بنگ مشاهده شده و تقریباً ۱۰۰۰ برابر بزرگ‌تر از کهکشان راه شیری ما است. این خوشه کهکشانی در فاصله‌ی ۱۰ میلیارد سال نوری از زمین قرار دارد.

به سرعت نور توجه کنید! نور، سریع‌ترین پدیده‌ی عالم، در هر ثانیه ۳۰۰,۰۰۰ کیلومتر را طی می‌کند. با این سرعت باورنکردنی، نور می‌تواند هفت و نیم بار در هر ثانیه دور زمین بگردد؛ رقصی پیوسته و حیرت‌آور. در مقابل، سفر به ماه با همین سرعت نور، تنها حدود یک و نیم ثانیه طول می‌کشد. شمارش یک میلیارد عدد، با روزی هشت ساعت کار مداوم، بیش از نود و پنج سال زمان می‌برد؛ این امر نیازمند صبری بی‌کران است!

رازهای کائنات و تأثیر آن‌ها بر آگاهی ما

تصویری از زمین از فاصله‌ی شش میلیارد کیلومتری گرفته شده، تقریباً به اندازه‌ی یک دانه شکر است. سخنرانی تأثیرگذار کارل سیگن، کیهان‌شناس و اخترفیزیکدان آمریکایی، در سال ۱۹۹۰ که از شبکه‌ی تلویزیونی “کاسموس” پخش شد و تصویر آن سه پیکسلی که توسط فضاپیمای وویجر ۱ از زمین گرفته شده، یکی از ماندگارترین لحظات علمی-فرهنگی تاریخ است. او با اشاره به اینکه زمین تنها یک نقطه‌ی کوچک در مقیاس عظیم کائنات است، تأکید می‌کند که تمام تاریخ و تجربیات بشری، با تمام افتخارات و اشتباه‌هایش، در این نقطه‌ی کوچک تجلی یافته است.

به قول کارل سیگن: «دوباره به آن نقطه نگاه کنید. اینجا خانه ماست. این ما هستیم. روی آن، همه کسانی که دوستشان دارید، همه کسانی که می‌شناسید، هر کسی که تا به حال نام آن‌ها را شنیده‌اید، هر انسانی که بوده، زندگی خود را سپری کرده است. تمام شکارچیان و جویندگان، تمام قهرمانان و ترسوها، تمام خالقان و ویران‌گران تمدن، تمام پادشاهان و دهقان‌ها، تمام زوج‌های جوان عاشق، تمام پدر و مادرها، تمام فرزندان امیدوار، تمام مخترعان و کاشفان، تمام معلمان اخلاق، سیاستمداران فاسد، تمام ابرستاره‌ها، تمام رهبران عالی، تمام قدیسان و گناهکاران، تاریخ ما آنجا زندگی کردند. روی یک نقطه از غبار پرتو خورشید.»

این یادآوری عمیق، ما را در محاصره‌ی عظمت کائنات و جایگاه‌مان قرار می‌دهد. پرسش‌هایی از قبیل «ما که هستیم؟» و «چرا اینجا هستیم؟» همچنان در ذهن ما بی‌پاسخ مانده‌اند.

اگر هر ۱۰۰ میلیون سال عمر جهان را به یک سال تبدیل کنیم، زمین حدود ۴۵ ساله است؛ انسان‌های نخستین تنها ۱۲ روز پیش به وجود آمده‌اند و انسان مدرن هم فقط ۱ روز پیش متولد شده است! انقلاب صنعتی کمتر از یک دقیقه و عصر اطلاعات تنها ۱۵ ثانیه از عمر کیهان را به خود اختصاص می‌دهند!

در سوره (۲۳) آیات ۱۲، ۱۳ و ۱۴ می‌خوانیم: «چه مدت در زمین ماندید؟» آنها پاسخ می‌دهند: «یک روز یا بخشی از یک روز.» و خداوند می‌فرماید: «جز اندکی درنگ نکردید، کاش می‌دانستید!»

این سخنان در ۱۴ قرن پیش بیانگر حقیقت حیرت آور است ؛ حقیقتی که انسان را به شگفتی وا می‌دارد.

چه زیبا سروده شمش مغربی:

چیست عالم ایکه میپرسی نشان و نام او؛
بر محیط هستی مطلق حبابی بیش نیست

کیهان از آغاز پیدایش همواره با امواجی در هم‌تنیده بوده است. این امواج نه‌تنها بنیان‌گذار کهکشان‌ها و اجرام آسمانی بوده‌اند، بلکه نقشی پیوسته در تکامل آن‌ها ایفا می‌کنند. یکی از شگفت‌انگیزترین جنبه‌های کیهان، وجود امواج ناشناخته‌ای است که هنوز به‌طور کامل مورد مطالعه قرار نگرفته‌اند. این امواج، که می‌توانند شامل امواج گرانشی، الکترومغناطیسی یا حتی پدیده‌های نو باشند، نقشی تعیین‌کننده در شکل‌گیری و تحول کیهان ایفا می‌کنند.

فیزیکدانان عمدتاً بر سرعت این امواج – که برابر با سرعت نور است – تمرکز کرده‌اند، اما تعداد این امواج بی‌شمار است و بسیاری از آنها فراتر از درک کنونی ما قرار دارند. گستره امواج کیهانی بی‌پایان است و شمارش و درک کامل آنها دشوار است؛ زیرا برخی از این امواج در کسری از ثانیه، تمامی هستی را درمی‌نوردند و اندازه‌گیری دقیق آنها تقریباً ناممکن به نظر می‌رسد.

از شناخته‌شده‌ترین این امواج، «نوترینوها» هستند؛ ذرات بنیادی که به‌راحتی از سخت‌ترین اجسام عبور می‌کنند و حتی از بدن انسان نیز می‌گذرند، بدون آنکه کمترین آسیبی به آن وارد کنند. هر ثانیه، میلیاردها نوترینو از بدن ما عبور می‌کنند؛ عبوری نامحسوس و خاموش. اما ممکن است در آینده اثبات شود که این ذرات بر آگاهی و تفکر ما تأثیرگذار بوده‌اند، همان‌طور که پژوهش‌های دیلان هاینس و همکارانش در سال ۲۰۱۱ نشان داد که مغز انسان حدود هفت ثانیه قبل از آگاهی از یک عمل، فعالیت‌هایی را آغاز می‌کند. به عبارت دیگر، آنچه اکنون مشاهده می‌کنید، مغز شما هفت ثانیه قبل از آن را پردازش کرده است! این تحقیقات به‌طور ضمنی ارتباطی پنهان بین امواج کیهانی و آگاهی ما را مطرح می‌سازد و پرسش‌های بنیادینی را در مورد ماهیت آگاهی و نقش کیهان در شکل‌گیری آن برمی‌انگیزد.

مفاهیم کیهانی و جستجوی حقیقت

استیون هاوکینگ در مسئله آفرینش بر این باور بود که در آن سوی سیاه‌چاله‌ها، سپید چشمه‌ای وجود دارد. این مفهوم نمادی از روشنایی در جهانی پر از تاریکی و ناشناختگی است. جهانی که ما در آن زندگی می‌کنیم، سرشار از رمز و رازهایی است که حتی بزرگ‌ترین دانشمندان نیز در حل آنها به چالش کشیده شده‌اند. قرن‌هاست که بشریت در تلاش است تا پدیده‌های هستی را رمزگشایی کند و این تلاش بی‌وقفه ممکن است روزی به نتیجه‌ای برسد که دیگر پرسشی برای پرسیدن باقی نماند.

آلبرت اینشتین در سال ۱۹۰۵ در نظریه نسبیت خاص خود بیان کرد که فضا و زمان به هم پیوسته‌اند و تحت تأثیر گرانش، دچار خمیدگی می‌شوند. این نظریه انقلابی در درک ما از کیهان ایجاد کرد و راه را برای نظریه‌های جدیدی مانند نظریه بیگ بنگ هموار ساخت.

پایان خورشید و کیهان

دیدگاه اخترفیزیک: اخترفیزیکدانان و ستاره‌شناسان بر این باورند که خورشید در نهایت به یک کوتوله سفید تبدیل خواهد شد. این نظریه توسط دانشمندانی همچون هنری نوریس راسل، آرتور ادینگتون و ایدا کلاورلی مطرح شده است. در مورد سرنوشت کیهان، کیهان‌شناسان برجسته‌ای مانند استیون هاوکینگ و مکس تگمارک نظریه “مرگ گرمایی” را مطرح کرده‌اند. بر اساس این نظریه، انرژی در کیهان به طور یکنواخت توزیع شده و در نهایت، هرگونه فعالیت فیزیکی و تغییر عمده متوقف خواهد شد.

دیدگاه فلسفی: فلسفه افق‌های تازه‌ای را به روی ما می‌گشاید. ایده “سایه نور” به عنوان جهانی نوظهور مطرح می‌شود. روزی تمام کهکشان‌ها و سیاه‌چاله‌ها در چشمه تحول فرو خواهد رفت و سپس جهانی جدید از “سایه نور” آغاز خواهد شد. این ایده از چرخه بی‌پایان تولد و مرگ کیهان در بسیاری از فرهنگ‌ها و فلسفه‌ها بازتاب یافته است.

امید و نوید: با ظهور، آن عالمِ جهان نوین شکلی جدید به خود خواهد گرفت؛ فرسایش کندتر، عمرها طولانی‌تر و تنفس لذت‌بخش‌تر. این اندیشه ما را به افق‌هایی می‌برد که در آن هر غروبی به طلوعی تازه می‌انجامد. زندگی از دل مرگ می‌روید و پایان هر پدیده‌ای، سرآغازی برای پدیده‌ای دیگر است. آنچه از چشمه تحول می‌گذرد و تمام نقصان جهان، و تباهی‌ انسانها با طراوت به زیبایی بدل خواهد شد.

این چرخه بی‌پایان نمایانگر زیبایی‌های ذاتی کائنات و حیات است. تصویر تولد دوباره یادآور قدرت دگرگون‌کننده کیهان به جهانی بهتر و بی‌پایان است که همچنان در حال حرکت و تحول است و این تغییرات بی‌وقفه نشانی از بی‌کرانگی را به نمایش می‌گذارند. ذهن انسان نیز در برابر این تحولات محدود نیست. همان‌طور که کیهان در حال گسترش است، ما نیز به سوی ناشناخته‌ها پیش می‌رویم و به عمق حقیقت هستی می‌نگریم. این روند بی‌وقفه تغییرات هم در دنیای بیرونی و هم در درون ما به سوی کمال در حرکت است. درک این تحولات و رمزگشایی از آنها ما را به فهمی عمیق‌تر از خود و جهان رهنمون می‌سازد.

جستجوی معنا و آرامش

انسان همواره در جستجوی جاودانگی و معناست، اما در این مسیر هیچ چیزی ثابت نمی‌ماند. زندگی مانند یک رود در جریان است که دائماً در حال تغییر و تحول است. این تغییرات نه تنها در دنیای بیرون، بلکه در درون ما نیز به وقوع می‌پیوندند. انسانها همیشه با دو نیروی متضاد روبرو هستند: از یک سو، تمایل به جستجوی جهان بیرون و کشف اسرار آن و از سوی دیگر، نیاز به درک و آرامش درونی.

مشکل اینجاست که بسیاری از افراد نمی‌توانند این دو را با هم جمع کنند. برخی به شدت درگیر دنیای بیرونی می‌شوند و می‌خواهند با دستاوردهای علمی و تکنولوژیکی دنیا را تغییر دهند، اما در همین حین از تغییرات درونی خود غافل می‌مانند. در حالی که برخی دیگر به دنبال کشف درون خود هستند و به آرامش درونی و آگاهی از خود می‌نگرند، بدون اینکه توجهی به تحولات دنیای بیرون داشته باشند.

این دو نگاه متضاد می‌تواند باعث آشفتگی در افراد شود، زیرا نمی‌توانند این دو مسیر را با هم ترکیب کنند. آنها ممکن است درگیر تناقضاتی شوند که نه به دنیای بیرون توجه کنند و نه به دنیای درون. اما حقیقت این است که هر دو بخش مهم و مکمل یکدیگرند. برای داشتن زندگی متوازن، باید هر دو را در کنار هم درک کرد. جستجوی علمی و کشف‌های بیرونی تنها زمانی معنا دارند که با درک درونی و آگاهی از خود همراه باشند.

در نهایت، زندگی نه تنها از دنیای بیرون، بلکه از درون ما نیز ساخته می‌شود. شاید راز اصلی زندگی در این باشد که بتوانیم این دو بخش را با هم هماهنگ کنیم و در مسیری متعادل قدم برداریم.

شاید اکنون زمان آن رسیده است که این جستجوی بی‌پایان از دو سمت مورد ارزیابی قرار گیرد و در دل سؤالات خود به پاسخ‌هایی دست یابیم که از ابتدا در درون و بیرون نهفته‌اند.

زنجیرهای ترس و رهایی از کینه

همه ما درد مشترکی داریم. ریشه‌ی بسیاری از ناکامی‌های ما در ترس نهفته است: ترس از دست دادن، ترس از شکست، ترس از تنهایی، ترس از قضاوت دیگران و سایه‌ی سنگین ترس از آینده. گاهی اوقات، هراس از فقر چنان ما را در خود غرق می‌کند که برای رهایی از آن، از عدالت و انصاف فاصله می‌گیریم. غافل از اینکه با زیر پا گذاشتن حقوق دیگران، آرامش را از خود سلب می‌کنیم. این ناآرامی جرقه‌ای می‌شود برای کینه و نفرتی که در وجودمان شعله‌ور می‌گردد و خود به ترس‌های ما دامن می‌زند.

ترس همچون ابر تیره‌ای بر آسمان زندگی‌مان سایه می‌افکند. با این حال، اگر در هر گام انصاف را راهنمای خود قرار دهیم و با قلبی گشاده، خود و دیگران را ببخشیم، زنجیرهای کینه و نفرت از هم گسسته خواهند شد. آنگاه جهان به مکانی زیباتر و شگفت‌انگیزتر تبدیل می‌شود و می‌توانیم آسوده‌خاطر در چرخه‌ی طبیعی زندگی پیش برویم. این‌گونه، روان و روح‌مان التیام می‌یابد و مسیر درست، روشن‌تر از همیشه در برابر چشمانمان نمایان خواهد شد. در نهایت، با اتصال به آگاهی بیکران هستی، پاسخ بسیاری از پرسش‌های دیرینه‌ خود را خواهیم یافت.

همه‌ی انسانها کم و بیش پریشان‌حال یا دل‌شکسته‌اند. هر کسی که بتواند دلی را شاد کند، به مقام والای انسانی ارج نهاده است. بی‌تردید، همه ما می‌توانیم با لبخندی ساده، قلب کسی را شاد کنیم. اگر به هر دلیلی قادر به شاد کردن کسی نیستیم، حداقل نباید او را قضاوت کنیم. هر فرد این حق را دارد که مسیر زندگی خود را به شیوه‌ای که دوست دارد طی کند. و اگر ناخواسته قضاوتی کردیم، آن را به زبان جاری نکنیم و در تاریک خانه ذهن مدفون گردد. توجه به این نکته‌ی اخلاقی، که شاید ساده به نظر برسد، در واقع والاترین شکل احترام به انسانها و عالی‌ترین درجه محبت به بشریت است.

ما در طول عمر جسمانی‌ خود بر روی زمین، صاحب چیزهای زیادی هستیم که به تدریج آنها را از دست می‌دهیم: از تندرستی گرفته تا جایگاه اجتماعی و علم و دانش. تمامی این دارایی‌ها روزی از ما گرفته خواهند شد. تنها چیزی که جاودانه است، اندیشه‌ها هستند که همچون میراثی گرانبها از نسلی به نسل دیگر منتقل می‌شوند، همان‌گونه که از نسل‌های پیشین به ما رسیده‌اند. همه چیز در این جهان بر اثر تکرار رنگ کهنگی می‌گیرد، اما اندیشه‌ها در گذر زمان از گزند فرسودگی در امان می‌مانند.

چنان‌که صائب تبریزی به زیبایی سروده است:

«نیست از کردار ما بی‌حاصلان را بهره‌ای؛
چون قلم از ما همین گفتار می‌ماند به جا»

شکرگزاری و قدردانی

خداوندتوفیق شکرگزاری را به ما عطا کند علم و آگاهی انسانها را افزون فرماید.

ما نیز قدردان دستاوردهای دانشمندان و متفکرانی باشیم که ذهن و روح ما را تعالی می‌بخشند و رازهای هستی را فاش می‌کنند. آنها بودند و هستند که مسیر علم و اندیشه را هدایت می‌کنند. این نوشتار نیز گواهی بر روشنگری آنان است و ما مدیون همه‌ی آنها هستیم؛ از پیشگامان علم گرفته تا کسانی که امروز در راه علم و اندیشه گام برمی‌دارند. اما اینکه چگونه پرسش‌های آغازین در ذهن متفکران و دانشمندان شکل می‌گیرد، موضوعی است که خود آنان باید به آن پاسخ دهند.

در پایان

ابتدا در مقابل تمامی ادیان الهی، به ویژه قرآن کریم، سر تعظیم فرود می‌آورم؛ سپس با نهایت احترام از تمامی پیشگامان علم، فلسفه و سایر حوزه‌ها که زمینه‌ساز این مسیر بوده‌اند، تشکر و قدردانی می‌کنم.

امیدوارم که در شب تاریک، شمعی کوچک افروخته باشم و از دل این نوشته‌ها و نانوشته‌ها، نکات قابل توجهی به دست آید.