شمّه‌ای از گل روی تو به بلبل گفتم

آن تُنُک حوصله رسوای گلستانم کرد

شمّه‌ای از گل روی تو به بلبل گفتم

آن تُنُک حوصله رسوای گلستانم کرد

پیام عاشورا چیست ؟

پیام عاشورا چیست ؟

پرداختن به چرایی، و تجزیه وتحلیل و استخراج درس ها و پیام های حماسه عاشورا کار بسیار دشواری است چرا که حماسه عاشورا با آنچه که عقل مادی ما تحلیل می کند قابل جمع بندی نیست . رهنمودهای عاشورا فقط برای گروه،مکتب و یا نژاد خاصی نیست ، بلکه قلمرو این حماسه تا پهنه زمین ، گستره زمان و مرز انسانیت پیش رفته است. گرچه در گذر زمان دستخوش تحریف ها و بدعت ها قرار گرفته و مجموعه ای خرافات در آن رخنه کرده است اما چراغ فروزان عاشواراز فراسوی زمان بر دلها می تابد ممکن نیست بدعت ها و خرافات مانع نور افشانی آن گردد.

 

من دراین متن کوتاه سعی خواهم کرد یک نگاه اختصاصی به جریان عاشورا داشته باشم و به چرایی این حماسه بپردازم از چگونگی آن صرف نظر می نمائیم البته جهت جمع بندی مطالب از آیات ، روایات و تاریخ تمدنها نیز استفاده خواهم کرد تا بتونم آنچه در ذهنم‌ شکل کرفته است سامان دهم.

درنظام افرینش برای تمام مخلوقات تکلیفی مقرر شده است برای هر کنش واکنشی ایجاد می شود ظلم و فساد نیز از این امر مستثنی نیست حدی دارد .

وقتی ظلم از حد بگذرد روح کائنات جهت پاک سازی جهان وارد عمل می شود.

هر زمان در هر کجای این کره خاکی بر مخلوقی و مظلومی ستم شود امواج منفی نفرت انگیز در جهان مامنتشر میشود؛ ایجاد رنجش و ناراحتی ظلم و ستم و هر عمل زشت و نا خوشایندی امواج منفی را متصاعد می کند که این امواج از جهان ما خارج نمی شوند و پیوسته بسوی هم جنس خود کشیده شده و تمام موج های منفی در کائنات جذب یک دیگر می شوند زمانی که حجم امواج منفی متراکم شود.

باعث واکنشی می شود که بصورت بلایایی مانند ، قحطی ،شیوع بیماریهای صعب العلاج ، فاصله گرفتن دلهای ملت ها و دولتها از یکدیگر و لب ریز شدن کینه و نفرت که ثمره اش جنگ های خانمان سوز و هزاران بد بختی دیگر می شود .

این قانون بنیادی از اول پیدایش بشر همواره حاکم بوده و هست و خواهد بود که در تمام اعصار و قرون تمدنهای کهن نیز حاکم بوده است و واکنش های مافوق تصور و جبران ناپذیر در تاریخ بشر رخ داده است.

به چند نمونه اشاره گذرا خواهم کرد.

قوم عاد را می توانیم نام ببریم که در تاریخ باستادنی این چنین نقل شده است ... مردمانی با قامتهایی بلند و اندامی قوی و پرقدرت بودند از قدرتشان برای استعمار و استثمار دیگران استفاده و ظلم زیادی به هم نوعان خود کرده اند که سبب افزایش و تراکم امواج منفی سرانجام باد شدید و بسیار کوبنده‌ای بر آنها مسلط شد که قصرهایشان را در هم کوبید نابود شدند . سوره النجم قران به اینواقع اختصاص دارد.

همچنین اصحاب « ایکِه »قوم مَدیَن

در میان آنها راهزنی تقلب وگران فروشی و کم فروشی در معامله کاملاً رایج بود. و این نوع رفتار ظالمانه نیز سبب افزایش و تراکم امواج منفی آن زمان کردید . صاعقه ای بسیار وحشتناک از آسمان شنیده شد و زمین سخت به خود لرزید و نابود شدند.(سوره های اعراف و هود و شعراء)در این باره سخن گفته است .

همیشه امواج منفی متناسب با ادوار کیهانی واکنش نشان داده است .

طوفان نوح اوج واکنش روح کائنات نسبت به امواج منفی جهت پاکسازی کره خاکی بوده است .

داستان طوفان، در تورات و قران به نوح نسبت داده شده‌است؛ به همین دلیل مسیحیان مسلمانان و یهودیان از آن با نام طوفان نوح یاد می‌کنند. این داستان، یک داستان رایج در بین ملت‌های باستانی، سامی و آریایی است.

نظیر این داستان در اوستا ، کتاب‌های هندو ، متون قدیم یونانی ، و حماسه گیلگمش آمده‌است.

قدیم‌ترین نوشته‌ای که تاکنون درباره داستان طوفان به دست آمده، سنگ‌نوشته‌هایی‌است که از سومریان و بابلیان باستان یافت شده‌است. این سنگ‌ نوشته‌ها در سه هزار سال پیش از میلاد مسیح نوشته شده‌اند، به همین دلیل سومریان و بابلیان پیشتر از دیگر ملت‌ها، داستان طوفان را نگاشته‌اند. طوفان در سنگ‌نوشته‌های سومری، به نام زیوگیدو است. منظوراز آوردن نام ملیت های مختلف، خواستیم معلوم گردد اصل داستان مردود نیست همگی آن را قبول دارند منتها هر ملتی آن را بگونه ای متفاوت از دیگری نقل کرده است .

در ضمن یاد آور شوم متونی که از آنها نام بردم هیچکدام در مورد امواج منفی و مثبت و واکنش ها صریحاً سخن نگفته است این نگاه نگرش اختصاصی نگارنده است که در دربالا نیز اشاره شد.

در زمان نوح با واکنش امواج منفی طوفان شکل گرفت که نیازی به توصیح زیاد ندارد چون اکثر ملت ها آن را شنیده اند .

این هشدار روح کائنات به ساکنان زمین بود.

اما افسوس حقیقت آن را درک نشد و نسل های بعدی که از نجات یافته گان طوفان بدون اینکه از گذشته اجداد خویش درس عبرتی گرفته باشند همچنان در ایجاد ظلم و فساد زشتی بی پروا بودند.

این چرخه پلید ادامه داشت تا زمان حضرت حسین بن علی (علیه السلام) حضرت با افق دیده ی دل ، که فراتر از زمان و مکان بود متوجه شد که تراکم امواج منفی نفرت انگیز در حد هشدار است ، و زمان واکنش نزدیک است. و عمق فاجعه آنقدر بزرگ بود طوفان نوح در مقابل آن بسیار ناچیز می نمود حضرت با تشخیص اینکه واکنش امواج منفی فاجعه بارخواهد بود وسر منشاء آن نیز ظلم وفساد است که بارمنفی عالم را به حد هشدار رسانده است و قسمت عظیم امواج از عمل کرد گذشتگان در چرخه کائنات متراکم شده بود وقسمتی هم از مردمان همان دوره که برتراکم امواج منفی افزوده می شد ، از این جهت نسبت به استبداد زمان خود عتراض کرد، تا اینکه ظالم سر کوب گردد اما در اهدافی که برای سرکوب استبداد و توسعه محبت و زیبایی پیش گرفته بود به دلایل نادانی اهل زمانه موفق نشد

مظلوم شد.

مظلومیت نه از آن جهت که تنها ماند بلکه از آن جهت مظلوم واقع شد که او را درک نکردند .

 

 

تصمیم گرفت راه دیگری را انتخاب کند ، تنها راه باقی مانده برای جلو گیری از آن فاجعه عظیم ایثار و فداکاری بود که باید به وسعت جهان بار مثبت ایجاد می کرد!!

حضرت نوح کشتی ساخت تعداد معدودی را نجات داد او همه ی ساکنان زمین را .....

اِنَّ الْحُسین مِصباحُ الْهُدی وَ سَفینَهُ الْنِّجاة

 

آن دُردانه خلقت برای چنان روزی خلق شده بود!!!!!

«فَتَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ»

 

 

 

هر کس هر جای جهان خوبی کند، نبض زمین بهتر می زند ، خون در رگهای خاک بیشتر می دود و چیزی به زندگی اضافه می شود. و هر کس هر جای جهان بدی کند، تکه ای از جان جهان کنده می شود، گوشه ای از تن زمین زخمی می شود و چیزی از زندگی کم می شود.

بنابراین هر کس در هر کجای عالم در هرمکتب ، با هر زبان ، نژاد ، با هر عقیده ، اعتقاد ، ایدئولوژی و هرسلیقه ای، اگر اندیشه اش مثبت ودلسوز همنوع خود باشد به آرامش بشریت کمک کرده است.....

همچنین کسانیکه اندیشه منفی وبرهم زننده آرامش انسانها باشد شک نکنید در به وجود آمدن بد بختی های بشریت شریک است...

 

آپلود عکس

 

این ندای...

 

هَل مِن ناصر یَنصُرُنی حسین (ع) است

تا جهان باقیست در گوش زمان خواهد پیچد ....

اگر حجاب ها را کنار برود ....

با گوش جان شنیده خواهد شد !!!

 

بار پرردگارا- ای آفریدگار هجده هزار عالم با گفتنِ «کن فیکون» تو را به اسرار نهفته

در "بسم الله الرحمن الرحیم"

حجاب از چشم و گوش بشر بردار و تجلیات آنسوی زمان را بر ساکنان زمین قابل درک بگردان آمین

 

درک من از معنایی کلّ یوم عاشوراء، وکلّ أرضٍ کربلاء این است که مهر و محبت را سر لوحه زندگی خود قرار دهیم در فضای زمین و زمان امواج مثبت منتشر کنیم بدون تردید زندگی را به دوراز اضطراب و استرس ناشی از تلاطم طبیعی روزگار سپری خواهیم کرد. بنابراین هرکس باید به اندازه ی سهم و توانایی خود نوری هرچند کوچک و کم رمق به این ظلمت کده ی جهانی بتاباند و این تاباندن نور را ابتدا از آینه روح خویش آغاز کند.

عاشورا تعین کننده ارزش والای انسان و آموزگار تفسیرعشق و محبت است. آری، نخستین آموزگاری که محبت را در مدرسه عالم آفرینش تفسیر کرد حسین بن علی (علیه السلام) بود که حتی از دشمن خود کینه ای بردل نداشت او دوستدار کل بشریت بود ، و او پیشوای مخصوص گروه مکتب خاصی نیست متعلق به همه ساکنان زمین است و راه و رسم عاشقی را به عالمیان آموخت و او رازهای ژرف عشق و محبت را درکربلا و در روز عاشورا معنا کرد و پرده از راز شگرف "عشق و محـــبـــت" برداشت.

آنچه که در کربلا پیش آمد جهت ادامه حیات بشری تا تجلی ظهور صورت نیکوی جهان بود.

 

توجه داشته باشیم از اول پیدایش حیات انسان در زمین همراه با درد و رنج بوده و صورت زمُخت و خشک جهان را دیده و تجربه کرده است .

ظهور یعنی آن روی سکه ،یعنی آغاز صورت دیگری از جهان تماماً زیبا و باطراوت ،یعنی پشت سر نهادن تمام درد ها و رنج ها ، یعنی تکامل سیاره زمین با تمامی ساکنانش ،ظهور یعنی کمال یافتن ،یعنی شنوا شدن گوشها ، بینا شدن چشم ها و شگوفایی محبت در جانِ جهان و جانِ انسانها ....

 

 

 

 

ظهور یعنی جهانی عاری از کینه و نفرت.... ظهور حضور نیست ؛ تولد روحِ محبت است و آغاز فصل دوم کیهان و پایان یافتن تمامی تعصبات جاهلانه و افراطی و برداشت شدن مرزهای سیاسی است .

 

ریشۀ تباهی بشر در خودخواهی بشر است

هیچ پدیده ای در عالم هستی نمی تواند انسانها را از چنگال خود خواهی نجات بدهد جز محبت !

 

 

شگفت انگیز است بشریت با تمامی اختلافات

ایدئولوژیکی و سنتی که دارند .

اما برای دیدن صورت زیبای جهان هیج اختلافی ندارند همه ی ساکنان زمین منتظرند ! اعتقاد به مدینه فاضله در بین انسانها عقیده ای انکار نا پذیراست که به مثابه یک اصل مسلّم مورد قبول همه ادیان واقع شده است. با وجود این همه ترقیات فکری و علمی درهمه قرون و اعصار متمادی انسانها منتظر یک واقع بزرگ جهانی بوده و هستند و این انتظار نه‌ تنها در میان پیروان مذاهب بزرگ، مسیحیت و مسلمان و زرتشتی و یهودی سابقه دارد، بلکه آثار آن را در کتاب‌های قدیم چینیان و در عقاید هندیان و در بین اهالی اسکاندیناوی و حتی در میان مصریان قدیم و بومیان مکزیک و نظایر آنها نیز می‌توان یافت. افکار و اندیشه هایی که محصول نگاه جمعی انسانها باشند به آسانی نمی توان از کنارش گذشت خرمندانه است با تفکر وتعمق بیشتری نگریسته شود.

جهان هستی حدوداً در لبه گردش انتقال نخستین فصل کیهانی قرار دارد آنچه که بشریت در انتظارش بسر می برد با آغاز فصل دوم کیهان به وقوع خواهد پیوست و در آن دوره کیهان نشینان بعُد چهارم و پنجم را مانند سایر ادراکات حسی بطور طبیعی درک خواهند کرد. در آن دوره انسان هر آنچه را برخود نمی پسندد بر دیگران نیز نخواهد پسندید.

با روحِ محبت و خلاقیت زندگی خویش را چنان تغییر خواهند داد که با ضرب آهنگ سمفونی عالم همراه باشد.

 

این است نگرش من به حماسه عاشورا که از حلقوم قلم ترآوید .. هر ایرادی در متن مشاهده می کنید همه مربوط به نگارنده است ....

 

گر خون دل از دیده روان شد ، شده باشد

رازی که نهان بود عیان شد ، شده باشد

 

گر پرده بر افتاد ز عشاق ، بر افتد

ور حُسن تو مشهور جهان شد ، شده باشد

 

دین و دل و عقلم همه شد در سر کارت

جان نیز اگر بر سر آن شد ، شده باشد

 

حماسه عاشورا بی نقص و هیچگونه با خرافه گویی و خیال پردازی سنخیت ندارد جدا از همه ی شائبه ها جاودانه و ابدی است که ارزش حیات انسانی را معنا بخشید

 

در پایان

آنچه که از قرنها پیش تا به امروز در مورد حماسه عاشورا گفته و یا نوشته شده است با منطق تحلیل نمی شود ، راز پنهان پیام عاشورا را باید در نانوشته ها و ناگفته ها جستجو کرد!!

کربلاء به رفتن نیست با چشم جان دیدنی است !!!!!

این واقعه را سخت بگیری شاید

از کوشش عاجرانه کاری ناید

از رحمت ایزدی کلیدی باید

تا قفل چنین واقعه را بگشاید

 

پی نوشت :

در پاراگراف "ندای... هَل مِن ناصر یَنصُرُنی"

هدف از دعا و در خواست کردن از خداوند

ابتدا نشان دادن وسعت عظمت "بسم الله الرحمن الرحیم" است

سپس کُد دادن به مخاطبین مخصوصاً دانشجویان جوان جهت درک آسان مفاهیم موضوع و گرنه چه بخواهیم چه نخواهیم آنچه در قانون بنیادی عالم هستی مقرر شده است در زمان معین تحقق خواهد یافت ؛ گوشها شنوا و چشم ها بینا خواهد شد . دعا یعنی حبل الله رشته یِ نامرئی رابطهِ روح با خالق و نشانِ ادب و معرفت در حق ندیده ها و نشنیده ها مفهومش اینکه انسان دارای دو بعُد جسمانی و روحانی است و نیاز های روحی انسان از طریق دعا و سیر در آفاق انفُس تکامل یافته و تامین می شود و محرک و موجب شادابی جسم می گردد و حرکت بسویِ کمال است دعا هدیهِ وصف نا شدنی از جانب حضرت باری تعالی است آیه «وَ قالَ رَبُّکُمُ ادعونی أَستَجِب لَکُم» به خوبی نشان می‌دهد که دعا کننده هیچ اضطراب و غمی در زندگی نخواهد داشت. برای درک مفهوم کلی دعا به نیایش عرفهِ مراجعه کنید که اقیانوس ژرف و بی کران است ......

السلام علیک یا اباعبدالله الحسین

 

التماس دعا

این پست خطاب به فرزندم است



فرزندم به نکاتی که در زیر گفته میشود توجه کن و بخاطر بسپار

اولین موضوعی که باید توجه کنید این است که زمان را آلوده نکنید. زیرا هر آنچه را که می خواهید از دنیا و مافیها ادراک کنید »زمان« در فرصت مناسب به شماخواهد آموخت »و« خواهد داد!!

بخاطر داشته باشید کردار زشت انسان فقط مکان را آلوده می کند.! آنچه که زمان را آلوده می کند اندیشه های زشت انسان است.!! کمترین پاداش کسانی که زمان را آلوده نمی کنند این است که هیچگاه در محکمه وجدان خود شرمسار نخواهندشد. پندار پلید ابتدا فضایل انسان را می زداید» و به «رذایل حیوانی می آلاید!! لذا همان اندیشه بعداً تبدیل به فعل می شود و هیچ عمل و رفتاری بدون اندیشه از انسان صادر نمی شود هرگز زمان را آلوده نکنید.!

موضوع بعدی که بدان باید توجه کنید این است که اعتقادات و عقاید مردمان و ملت ها را فارغ از تمامی مرزهای ایدئولوژیکی محترم بشمارید فقط �و� فقط سرشت و گوهر ناب انسانی را پاس بدارید.....

از تامّل در سراپای وجود

وز نزاعِ مسلم و گبر و یهود ،

گشت روشن بر من این معنی چو روز ،

کاندرین هنگامه دیر و هنوز،

یا همه ادیان عالم باطل است

یا همه بر حقّ و معیارش دل است


همانطور که سلولهای بدن لحظه به لحظه می میرد به جای آن سلولهای جدید متولد میشود افکار و اندیشه انسان نیز پیوسته در حال تغییر است زیرا هر انسان باسرشت ویژه خاص خویش می اندیشد و زندگی می کند و جز آن چاره ای ندارد حال اینکه این افکار چگونه شکل می گیرد یا اینکه از کجا سرازیر می شود با علوم فعلی بشر قابل سنجش نیست
از تغییر آنها تعجب نکنید و آن ها را همانگونه که هستند دوست بدار زیرا تو خود نیز مانند آنها پیوسته در حال تغییر هستید کمال انسان ها در اختلاف اندیشه هاست.


شجاع باشید راستگویی پیشه کنید سارق صداقت نباشید تا به دریای بی کران محبت متصل شوید. مطمئناً یک نیروی عظیم شما را درسرتاسر زندگانی پشتیبانی خواهد کرد. تمام شکست ها را تبدیل به موفقیت خواهید کرد.

وقتی در کشاکش زندگی با توده عظیمی از حوادث یاس آلود و افکار درهم شکننده روبرو هستید " نترسید". انسانهای شجاع و دلیر در جنگیدن با ناملایمات زندگی پیروز هستند و هرگز سر تسلیم فرود نمی آورند. محدود فکر نکنید، به کم قانع نباشید نه در ثروت نه درعلم و دانش.

زمانیکه خیلی دلتنگی در سیر آفاق و انفس تامل کن آرام خواهید شد.

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود؟

به کجا می روم آخر ننمایی وطنم

آزاد بیاندیشید؛ زیرا قلمرو اندیشه نه تنگنای عرصه جهان را بر می تابد و نه کوتاهی سقف آسمان را، اندیشه باید رها باشد ...تا بتواند اوج بگیرد و به فراسوی زمان سفر کند. جهان آفرینش هر لحظه درحال تغییر است. در روال تقدیر اگر کسی نتواند پا به پای تغییر به تدبیر بپردازد از کاروان زمان باز می ماند . تمام پدیده ها از جمله انسان ها در صورت عدم تغییر زیر چرخ های سرد و سنگین گردانه ی زمین و زمان له می شوند . همه کائنات در همه لحظات همراه و هماهنگ و با یک ضرب آهنگ در آرزوی وصال بسوی کمال در حرکتند . انسانی که در هماهنگی با کائنات و همراهی با لحظات ناتوان باشد معمار نابودی خویش است . شما هر چه بیشتر از نفرت و انزجار فاصله بگیرید‌از زندان پریشانی رهایی یافته و یک گام‌ بسوی سر چشمه زلال محبت پیش می روید .

مبادا نا امید شوی تاکید می کنم‌ اصلا و ابدا نترسید ، با اطمینان به شما می گویم که "ترس پندار فریب نفس است" وجود خارجی ندارد . فکورانه ، با خیال آسوده و با توکل همه ی ناهمواری ها سهل و آسان خواهد بود .

تکیه بر تقوا و دانش در طریقت کافریست

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش


خداوند موهبت دانایی و توانایی را در وجود همه ی انسانها بصورت بالقوه بنیان نهاده است . مطمئن باشید با تفکر و تفحص در کائنات بالفعل خواهد شد .

اجازه دهید زندگی خودش مسیرش را طی کند
خوشبختی چیزی نیست که بخواهی آن را به تملک خود درآوری خوشبختی کیفیتِ تفکر است حالت روحی ست خوشبختی وابسته به جهان درون توست شما فقط می توانید ازهمه ی وقایع و پدیده های عالم درس عبرت بگیرید . برای مثال همین ویروس کرونا که مهمان تازه وارد است ، با کمی دقت روشن می شود که در بهترین زمان ممکن پدیدار گشته و حامل پیام هشدار است . می بینید ؟ ظلم بی داد می کند در مقابل دوربین جلو چشم مادر سرفرزند را از بدن جدا می کنند و آن تصاویر دلخراش را از پربیننده ترین شبکه جهانی پخش می کنند! هم ملت ها بجان هم افتاده اند هم دولتها ، هیچ کس به هیچ کس رحم نمی کند دلها خیلی از هم فاصله گرفته اند . چه روزگار تلخی و چقدر دهشتناک است ، حتی برخی از دانشمندان در بدبختی و نابودی بشر بیش از سایرین پیش قدم هستند . گویا جهانیان دچار سوتفاهم شده اند. دانشمند باید در خدمت بشریت باشد نه علیه آن ، این از عجایب روزگار است ! بجای خدمت به انسانها برای رسیدن به منافع مادی امراض صعب العلاج به وجود می آروند و به جان انسانها می اندازند. دست به پلیدترین کارها می زنند که انسان حتی از گفتنش شرم دارد! ما ساکنان زمین باید به همدیگر رحم کنیم ، منتظر نباشیم ویروس دیگری خطرناک تر از کرونا به سراغ ما بیاید در اینجا حرف برای گفتن زیاد است اما یک اشاره کافیست . تا از همه این اتفاقات درس عبرت بگیرید.

واقع بین باشید از زمانه شکایت نکنید روزگار و زمان نیز مخلوق می باشند . طبق قوانین بنیادین عالم تکالیفی دارند با این تفاوت که عمر روزگاران بلند است ولی آنها نیز دوره تکامل را سپری میکنند!!

جناب خیام در این مورد بسیار زیبا بیان کرده است.

نیکی و بدی که در نهاد بشر است

شادی و غمی که در قضا و قدر است

با چرخ مکن حواله کاندر ره عقل

چرخ از تو هزار بار بیچاره‌تر است

اما عمر انسان در مقایسه با روزگاران بسیار ناچیز و محدود است با اندکی افت و خیز به سرعت سپری می شود و یک روز نیز به پایان می رسد . مهم نیست در زمان حیات چقدر هلهله و شادی کردید و یا در میان کشاکش زندگی با چه مشکلات و معضلاتی روبرو شده اید و یا چه سختیهای را پشت سر گذاشته اید . مهم این است که نام نیکی از شماباقی بماند و خردمندانه است مهرو محبت و شجاعت از شما به یادگار بماند و به فرزندانتان منتقل گردد و آنها نیز به نسلهای بعدی منتقل خواهند کرد تا به آیندگان درس زندگی بیاموزند که تلاطم طبیعی روزگار نتواند آنها را از پای در آورد و نا امید سازد .

جا دارد در اینجا از‌ شجاعت و جوانمردی که در لوح جهان ثبت شده است و در قلب تاریخ چون‌ خورشید تابان می درخشد یاد کنیم‌. از حماسه عاشورا حسین بن علی (ع) که از شرف والای انسانها با تمامی ابعادش دفاع جانانه ای کرده است و حیرت انگیز اینکه هنگام شهادت حتی از قاتلان فرزندان و یارانش کینه ای به دل نداشت و قاتل خود را نیز قبل شهادتش دعا کرد!!!!! او یک دانشگاه بنام شجاعت و جوانمردی به قامت عمر بشری در گستره زمین و زمان بنیان نهاده است البته آنچه که از قرنها پیش تا به امروز در مورد حماسه عاشورا گفته و یا نوشته شده است با عقل مادی قابل ادراک نیست

راز پنهان پیام عاشورا را باید در نانوشته ها و ناگفته ها جستجو کرد!!

این واقعه را سخت بگیری شاید

از کوشش عاجرانه کاری ناید

از رحمت ایزدی کلیدی باید

تا قفل چنین واقعه را بگشاید

اشاره به این واقعه ناخواسته در ذهن شکل گرفت و از قلم جاری شد.


خوشا آنانکه با عزت ز گیتی
بساط خویش برچیدند و رفتند
زکالاهای این آشفته بازار
محبت را پسندیدند و رفتند


این پاراگراف چکیده آنچه در بالا گفته شد می باشد

شجاع و راستگو باشید ، نترسید... سنگ صبور باشید و رازدار ...پلکان بد بینی را کنار بگذارید....دست افتادگان را بگیرید ...کسی که به تو امید دارد ، نااُمید نکن ....اگر کسی از تو کمک خواست شاد باش آن لحظه ها را دریاب و جام زمان را قطره قطره بنوش ؛ شاد از این جهت که تو هنوز برای کره زمین این سیاره آبی ارزشمندی زیرا هیچکس از مردگان درخواست کمک نمی کند..

از خشونت بپرهیرید... باغ اندیشه را از تفکر بد خواهی پاکیزه نگه دارید... به جای بذر نفرت و نفرین بدز محبّت بکارید... محدود فکر نکیدآزاد بیاندیشید... به کم قانع نباشید... از اتفاقات بزرگ و کوچک جهان درس عبرت بگیرید ... به تاریخ توجه کنید در قصه های کهن رازهای پنهان است دقت کنید بیاموزید و پند بگیرید..

ازگذشته خویش عبور کنید و روح و روانت را با ناملایماتی که پشت سر گذاشتی آزرده نکن به آینده هم فکر نکنید در حال زندگی کنید به این نقطه که برسی آرامش وجودت را فرا میگیرد و می توانید

در بستر دل ، گُل بکارید و مهربان باشید زیرا مهربانی موجب میشود خردمندانه تصمیم بگیرید خرد شما را از قید بندهای دست و پاگیر و افکار کهنه و فرسوده آزاد خواهد کرد... و در همه‌ ی امور به خدا توکل کنید هیچ حادثه ای نمی تواند پشت شما را بلرزاند .

فکرت از ماضی و مستقبل بود

چون از این رست مشکل حل شود


چکیده نهایی آنچه که در بالا گفته شد...

در اوجِ نیازمندی خویش ، اگر نیازمندی بسویت آمد نااُمید نکنید ...


اما بالاترین و مرتفع ترین قله ی معرفت انسان ....


آن که دردِ غیر را پیش از شنیدن چاره کرد!


هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی

کاین کیمیای هستی قارون کند گدا را

یادمان باشد از انسان ها بت نسازیم این ظلم بزرگی است در حق خودمان و خودشان. بعداً خدایی می شوند که خدایی کردن نمی دانند و ما می شویم کافر خدای خود ساخته. وقتی کسی را آنقدر بزرگ می کنیم حتی خودش هم فکرش را نمی کند باید خود رابرای بردگی اش آماده کنیم. آدم پرستی بدترین نوع بت پرستی محسوب می‌شود .

با اهل زمانه مهربان باید بود

آسوده ز محنت جهان باید بود

هم سرِّ درون خود نهان باید داشت

هم محرم راز دگران باید بود


در پایان انتظار داریم ما را دعا کنید دعایی به وسعت معراج نگاهتان ...ما که دل مان در گذر زمان زنگار گرفته ملتمسیم به دعا از آیینه قلب مهربان شما عزیزان

دوستتان دارم ابدی و لایتناهی .........

همراه با بهترین آرزوها و استوارترین آرمانها پیروز تمامی عرصه های حیات باشید .

در پناه حق

بازتاب پژواک اندیشه



اندیشه، گفتار و رفتار، مجموعه‌ای از اصول و پایه‌های اخلاقی هستند.

سیر تکامل فکری انسان و شکل‌گیری ایده‌ها، عقاید، ادیان و مذاهب در طول قرنها و تمام مسیرهایی که بشریت طی کرده است، در سه کلمه خلاصه می‌شود: اندیشه، گفتار و رفتار. با همین سه کلمه، تمدنهای بزرگی شکل گرفته‌اند. می‌توان گفت که این کلمات، جوهر تمام زندگی بشریت در خود جا داده است و سخنان همه پیشوایان و اندرزگویان جهان، چه به صورت کلام و چه در قالب مکتوبات‌اند. این اندرزها دعوت به پارسایی، اجتناب از نادانی، نظم زندگی، دوری از بدی‌ها، تشویق به نیکی‌ها، تعلیم هم‌زیستی، سازش، نوع‌دوستی، ادب، نزاکت و تمام قوانین اخلاقی هستند. این اصول، با در نظر گرفتن جمیع جهات اجتماعی، شرایط جغرافیایی و مناطق سکونت قبایل و توده‌های مردم، از روح همان سه کلمه تراوش کرده است ، در گذر زمان با گفتار ساده و قابل فهم برای عموم مردم، آداب زندگی و راه رستگاری را ترسیم کرده‌اند. تمامی از انسانها با پیروی از آیین اجدادشان همان راه را پیموده‌اند و می‌پیمایند. چنانچه در طول زندگی از مسیر اجدادشان کمی انحراف پیدا کنند، ناامید نباشند ، زیرا خداوند به اندازه‌ای بزرگ است که اگر کسی بخواهد از او دور شود، از سوی دیگر به او نزدیک می‌شود.

اما معدود انسان‌هایی بوده و هستند که گاهی از میان چند ده میلیون نفر، یک نفر به طور اتفاقی با نوعی نگاه و بینش خاص مواجه می‌شود و عالمی را درک می‌کند که بسیار وسیع‌تر و فراتر از جهانی است که با حواس پنج‌گانه درک می‌شود. آنچه که در جهان مادی وجود دارد در مقابل عوالم ناپیدا بسیار ناچیز می‌نماید. جهانی پیچیده و اسرارآمیز، پر از رمز و راز، که در آن فضا، زمان، شکلهای هندسی و چیدمان منظم کهکشانها، کرات، سیارات، سپهر افلاک و کواکب در دل فضا نمایان است. فضا نیز بی‌وقفه در حال تکوین وصف‌ناپذیر از فضای دیگر است و در حال گذر از جهان محدود به سوی جهانی نامحدود برای شکل‌گیری عالم بی‌همتا و بی‌تکرار با چیدمان نوین و شتاب حیرت‌انگیز در حال گسترش است. پس از آن رخداد مرموز، به اصطلاح ناغافل، ترس به معنای مطلق از وجودشان رخت برمی‌بندد و دیگر از هیچ چیزی نمی‌هراسند. کائنات نیز در نظرشان بسیار کوچک می‌شود. در اندیشه درک وجود حقیقی و اینکه ترس کجا رفته، چه شد، چرا رفت و چه اتفاقی باعث از بین رفتن ترس شد، به دنبال منشاء تغییرات و تحولات درونی خود می‌گردند. آنها می‌پرسند که چرا کهکشانها، سیارات و این کره خاکی در دیده‌شان بی‌مقدار است. تلاش می‌کنند تا این احساسات را نادیده بگیرند، اما نسیمی که در لایه‌های جسم و جانشان وزیده تبدیل به طوفانی شده است؛ در تجلیات عوالم غرق شده‌اند. اندیشه و دیدگاه قبلی پاسخگوی اشتیاق و عطش درونی‌شان نیست. بنابراین از مسیری که پیش از بیداری روحانی پیموده‌اند صمیمانه قدردانی می‌کنند و ضمن احترام به گذشته، تولد نوین خویش را به آغوش می‌کشند.

برای درک ماهیت مخلوقات و ذات اصیل حیات، و همچنین رابطه معقول انسان با جهان، به‌منظور یافتن معنای زندگی و ارزش‌های پایدار، بدون هراس از سنگلاخها و گردنه‌های پیچ‌درپیچ زندگی، با همه مصائب و مشکلات، مسیرهای دشوار و طاقت‌فرسا را می‌پیمایند. در برابر نابسامانیها استقامت نشان می‌دهند و از هیچ‌گونه شماتتی رنج نمی‌برند. پس از تلاش و کوشش فراوان، به‌دور از دخالت افکار دیگران، پاسخها را از درون خویش درمی یابند؛ از نسیمی که در بهار جانشان وزیده، در دم و بازدم خویش آشکار می‌شود و نتیجه آن را در همان لحظه مشاهده می‌کنند. اما نه از طریق حواس پنجگانه، بلکه با حسی ناشناخته که در سراسر بدنشان سکوتی عمیق و مطلق برقرار می‌کند! تمام جسم کالبدی پر از معنا می‌شود و هستی، با تمامی آشکار و پنهانش، بی‌صدا با آنان نجوا می‌کند که هیچ خلقتی به‌عبث انجام نشده است. این ادراک درونی بی‌کلام، در اعماق جانشان جاری می‌شود؛ که ارده شخص هیچ‌گونه دخالتی در آن ندارد. در دل تردید می‌کنند، شاید متوهم شده‌ام ، اما به نجوا می‌شنوند؛بنگر، اگر پایداری و ناپایداری جهان نتواند تعادل و صلح درونت را برهم زند، جز فهم و آگاهی نام دیگری ندارد.


با ژرف‌اندیشی و حکم خرد، به جوهر مطلب پی می‌برند و یقین حاصل می‌کنند که آنچه به فراست درک کرده‌اند، با آنچه از دهلیز سکوت می‌شنوند، کاملاً هماهنگ است. در وجودشان آرامشی مطلق حاکم می‌شود؛ به‌گونه‌ای که با مشاهده آشکار و پنهان هستی، ماهیت و ذات انسان را درمی‌یابند. پس از درک گوهر وجود خویش، دوست داشتن را چنان دوست می‌دارند که گویی لحظه به لحظه اکسیر محبت به خونشان تزریق می‌شود. در آن لحظه، شخص مشاهده‌کننده زیبایی‌ای فوق‌العاده را می‌بیند و می‌نوشد. هیچ‌کس و هیچ چیز را قضاوت نمی‌کنند. سکونت روح و روان در شهر حقیقی حقیقت به‌قدری عمیق و باشکوه است که ظرفیت جام حواس لبریز می‌شود و تنها حیرت باقی می‌ماند؛ حواسی که حتی قادر به درک عظمت آنچه فراتر از آن است نیستند. فهم توان فهم ندارد و از سوی دیگر، کلامی برای بیان نمی‌یابد؛ جمله‌ای نیست که بیان کند. حیرت محض است، سکوت است و سکوت...

گویی که جهان هستی را در آیینه جان می بیند .

گردش سیارات و کهکشانها، چرخش الکترونها به دور هسته، تلاطم دریا، وزش باد، صدای رعد و برق، چشمک زدن ستارگان، طلوع و غروب خورشید، آواز پرندگان، حرکت برگهای درختان، دانه های برف، قطره‌های باران و عطر گلها... تولد و مرگ انسان در این سیاره تصادفی نیست؛ هر کدام تکه‌ای از پازل هستی هستند. تمامی این پدیده‌ها نظام‌مند است از یک قانون بنیادی پیروی می‌کنند. آسمان، زمین، کوه، دشت، دریا، جنگل، مرداب، جلگه و کویر هرکدام درست در جایی که باید باشند، قرار دارند. همچنین آفرینش انسان، چه مونث و چه مذکر، چه سفیدپوست و چه رنگین‌پوست، چه شرقی و چه غربی، همه انسانها از دانایی منحصر به فردی برخوردارند که در کارگاه هستی با خلق‌وخوی خاص و جغرافیای مشخص آفریده شده‌اند. هر فرد جهان خود را بر اساس آگاهی که دارد، سروسامان می‌دهد. هر انسان آنی خلق شده است که مقیم مقام خاص خویشتن است و هرطور که می‌اندیشد و زندگی می‌کند، قطعه‌ای از پازل هستی را تکمیل می‌کند.


در کوی خرابات ، کسی را که نیاز است
هشیاری و مستیش همه عین نماز است

جان انسان و جان جهان از یکدیگر جدا نیستند. تمامی آفرینش در هم تنیده و یکپارچه است. آن خالق ازلی جهان را در شش فصل آفریده است که فصل اول آن در آخرین ماه زمستان، به معنای زمینی رو به پایان است. با آغاز فصل دوم، کیهان زندگی به شکلی نوین و متفاوت جریان خواهد یافت. با دم مسیحایی، جانها جلا خواهند یافت و زنگار از دلها زدوده خواهد شد

نفس باد صبا مُشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد


در دوران جدید، ناکامی‌ها، ناملایمات، ناسازگاری ها و نامهربانی‌ها به پایان خواهد رسید. در آن زمان، فضا و زمان مانند یک فلش راهنما، انسانها را به سوی زلال‌ترین چشمه‌های زندگی، کانون محبت، آگاهی و دانایی هدایت خواهند کرد.

با آغاز فصل دوم کیهان، هیچ نطفه‌ای از روی هوس بسته نخواهد شد. تمامی موجودات در آغوش محبت اصیل و بی‌دریغ قرار خواهند گرفت. در آن زمان، همه تباهی، حرص و آز، و اشتیاق سیری‌ناپذیر انسانها به کمترین میزان ممکن خواهد رسید. آنانی که در انتظار ورود به دنیای نوین هستند، با صفات متعالی آدمیت متولد خواهند شد. آنان برای برتر نشان دادن خود با هیچ‌کس مسابقه نمی‌دهند.

در آن دوران، نزدیکی و دوری وابسته به ابعاد جغرافیایی نخواهد بود، بلکه ارتعاش قلبها در فرکانس محبت، امواج را میان انسانها رد و بدل خواهد کرد. هرگاه اراده کنند، قادر خواهند بود از فاصله میان قاره‌ها دردی را درمان کنند، یکدیگر را در آغوش بگیرند، آرامش را به یکدیگر هدیه دهند و عطر راستین دوست داشتن را از طریق امواج محبت استشمام کنند.

محبت آن‌طور که گفته شد زیاد هم پیچیده نیست؛ بسیاری از انسانها در زندگی خود آن را تجربه کرده‌اند. مثال روشن آن ، رابطه عاشق و معشوق است. وقتی آنها به هم می‌اندیشند، گویی با هم سخن می‌گویند، زمانی که در کنار یکدیگر هستند، با نگاه و سکوت یکدیگر را می‌فهمند.توجه داشته باشیم وقتی "می‌فهمند"، یعنی هیچ راز نهانی میان آنها وجود ندارد! این فراتر از سخن گفتن است.

انسانهای نادری که نام بردیم، طلایه‌داران و بشارت‌دهندگان خبر خوش و مسرت‌بخش برای ساکنان زمین هستند. آنها نیز تکه‌ای از پازل هستی‌اند. «لال مــی‌گـریـنـد» و دلسوز بشریت هستند، حتی از دشمنان خود نیز کینه‌ای به دل ندارند. با تمام توان خود می‌کوشند ردپایی در مسیرهایی که طی می‌کنند باقی بگذارند تا دیگران نیز از آنها عبور کنند. اما طبق قوانین حاکم بر جهان، ردپاها منحصر به فرد هستند. گویی آثار باقی‌مانده در سنگ‌ها و صخره‌ها بلعیده می‌شود یا مانند حرکت کشتی در آب، هیچ ردی از آن باقی نمی‌ماند.

آنچه که آنان درک کرده‌اند فراتر از علم است فعلاً در قالب عقل نمی‌گنجد. اما روزی به‌واسطه پیشرفت علوم تجربی و قوانین فیزیک کوانتوم، تمام آنچه که درک کرده‌اند آشکار خواهد شد. هرآنچه که آنان فهمیدند، خارج از محیط این جهان نیست. عالم غیب‌ هم نیست، بلکه متافیزیک است؛ شاخه‌ای از فلسفه و هستی‌شناسی که پیش از علوم به ادراک حسی می‌پردازد. به زبان ساده‌تر، متافیزیک نمی‌گوید چه چیزی وجود دارد، بلکه می‌گوید چه چیزهایی هست و این وظیفه‌ی علوم است که با استدلال منطقی آن را کشف کند، همان‌طور که صداهای فراصوت و بلندتر از بیست هزار هرتز که گوش قادر به شنیدن آن‌ها نیست، فرکانس‌ها و ارتعاشاتی که قابل لمس نیست و همچنین فرابنفش یا مادون قرمز که با چشم قابل رؤیت نیست، اثبات شدند. بی‌تردید کلیات متافیزیک نیز در طول زمان از طریق علوم تجربی رمزگشایی و کشف خواهد شد.

(باید به یاد داشته باشیم که متافیزیک فراطبیعی نیست، بلکه جلوه‌ای لطیف از جهان مادی است.)

در پهنه‌ی وسیع کائنات، تمام موجودات مستقل و بی‌بدیل هستند. هر مخلوقی نقش خاص خود را ایفا می‌کند که هیچ‌کس غیر از او نمی‌تواند آن را انجام دهد، به‌ویژه انسان که احسن المخلوقات است.


آن قدرت لم یزال اراده کرده است که تمامی مخلوقاتش منحصر به فرد باشند. طبیعت هرگز خود را تکرار نمی‌کند. اثر انگشت و قرنیه چشم انسان گواهی بر این حقیقت است که نیاز به اثبات ندارد. در اینجا دو نمونه شگفت‌انگیز دیگر نیز برای اشاره کافی است: از ابتدای خلقت، هیچ الکترون و ذره‌ای مشابه دیگری نبوده است، و همچنین از آغاز شکل‌گیری حیات در این کره خاکی، هیچ دانه برفی به زمین نیفتاده که مشابه دیگری داشته باشد.

درک این موضوعات با مقیاس عقل انسانی مشکل است، مگر اینکه حقیقت علمی آن توسط دانشمندان اثبات شود، یا اینکه حس دیگری در انسان بیدار گردد. لازم به ذکر است که در آینده، دانشمندان با استفاده از ابزار های پیچیده چرایی و چگونگی درک متافیزیکی انسان را نیز آشکار خواهند کرد، که چه چیزی باعث می‌شود گاهی از چند ده میلیون یک نفربه آگاهی می رسند

آن معدود افرادی نام بردیم ، در این دنیای غریب هستند قادر به بیان تجلیاتی که در لایه‌های فضا و زمان موج می‌زند نیستند، زیرا این مفاهیم از حیطه کلام فراتر است. در این مرحله، ارتباط آنان با دنیای بیرون و اجتماع تقریباً قطع می‌شود، چرا که نمی‌توانند آنچه را درک کرده‌اند به دیگران منتقل کنند. و چه بسا اگر افکارشان را آشکار سازند، مورد تمسخر و حتی به دیوانگی متهم شوند. جالب است که این افراد با الهام از مکتب عاشورا، حتی بلا را به قیمت جان خود می‌پذیرند!


بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم


گویی آنان صیدی هستند در جستجوی صیاد! بی‌نیاز از عالمیان و بدون هیچ چشم‌داشتی، دوست داشتن را دوست دارند. چرا که شیرینی شهد محبت را لحظه‌به‌لحظه در اعماق جان می‌چشند. عباداتشان عادت نیست، عادتشان عبادت است.

چون انسان تک‌بعدی نیست، دو ضد در کنار هم پیوسته در جدال‌اند؛ "جسمانی و روحانی، یا عجز و عظمت." از این رو، به حکم انصاف، قضاوت درباره انسانها را روا نمی‌دانند، بلکه دلسوز آنها نیز هستند.

چون جسم به آسایش می‌طلبد، روان آرامش، نفس خوشی، عقل به معرفت، وجدان به پاکیزگی، و جان به جاودانگی...

از نگاه آنان، انسانها به دلیل ترکیب اضداد در درون خود، مستحق ملامت نیستند. اگر کسی مرتکب خطایی شده یا می شود، سرزنش نمی‌کنند. در این جهان، هیچ‌کس با دیگری قابل مقایسه نیست؛ همه انسانها درست در جایگاهی که باید باشند، هستند.

تفاوت میان انسانها حقیقت زیباست، بیانگر منحصر به فرد بودن هر فرد است. تنها اوست که می‌تواند رسالتی را که دلیل خلقتش است به انجام رساند. حقیقت، یکتا و بی‌همتاست، اما هر انسان به فراخور ظرفیت تعقل، ادراک و ارتعاش آگاهی‌اش، چیزی متناسب با نیاز و موقعیت آگاهی‌اش از آن برداشت می‌کند. هیچ دو انسانی در این کره خاکی وجود ندارند که در تمام علایق و سلایق به‌طور کامل مشترک باشند. فرکانس‌های مغزی هر فرد با دیگری تفاوت دارد، بنابراین این خودخواهی است که اگر از چیزی لذت می‌بریم، بخواهیم دیگران را نیز در آن موقعیت قرار دهیم تا همان لذت را تجربه کنند. آنچه خود می‌پسندیم، لزوماً برای دیگران مطلوب نیست.

هر انسان در حقیقت یک نقاشی الهی است که هدف از خلقتش، نمایاندن جلوه‌ای از خداوند است که وجود حقیقی اوست. قرار نیست ما فردی باشیم که مورد پذیرش و تایید دیگران قرار گیرد؛ نقاش در هر لحظه به خلق نقشی نو و بی‌تکرار مشغول است. شگفت‌آور است که آفریدگار کائنات پازل هستی را از طریق خلقت انسانهای تک نسخه، به تکامل می‌رساند.

بی‌شک نوشته‌های بالا برای همه مطلوب نخواهد بود. کسانی که با چنین گفتمان‌هایی آشنایی ندارند، این حق را دارند این نوشتار را به عنوان اراجیف یا وصف متوهمانه تلقی کنند. از سوی دیگر، کسی که با این معنا آشنایی دارد، خواهد گفت حق مطلب به درستی ادا نشده یا ای‌کاش اصلاً چنین نوشته‌ای به رشته تحریر درنمی‌آمد.

آنچه که از قلم ناتوانم جاری شد، تلاشی بود برای ترجمان سخنان شخص پارسایی که در حد توان به تصویر کشیده شد؛ البته با آگاهی ار اینکه قلم نگارنده هرگز قادر نبوده و نیست که آن شخصیت بزرگ را به طور کامل توصیف کند.

با شعر زیبایی جناب سعدی و روان شاد معینی کرمانشاهی این مطالب را می دهم.

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم

هــم از آدمــی شنــیدیم بیــان آدمـیت

******************

هستی چنین که هست, زمن بشنوید, نیست

مـــن بــاخـبـــــر کـبــوتــــر پـیــغــــام هستـیـم


مـن چـیـسـتـــم؟ فســـانه ای از عالــــم وجود

مـجـهـول صـرف و نقـطـه ی ابـهـــام هستـیـم


چــــون شـمـع شـب نـخـفـتـه بامیـد صبحگـاه

چشم انتظار مــــژده ی فـــرجــــام هستـیـم


امید است که از این نوشته ها نانوشته‌ها نیز قابل استخراج گردد.



دانلود آهنگ جدید