بسماللهِ الرَّحمنِ الرَّحیم
فرزندِ عزیزم،
این سطور را با قلبی آکنده از محبت و آرزوی نیکبختی برای تو مینویسم.
زندگی دریایی است پهناور و گاه متلاطم؛ ساحلِ امنی که در آن لنگر انداختهای، خانه است، امّا هدف، سفر است و کاوش در عمق و وسعتِ این دریا.
همواره به یاد داشته باش که ارزشمندترین داراییِ تو نه مادیّات، که جوهرِ وجودی و اندیشهی توست؛ و مادیّات، هرچند لازمهی زندگیاند، تنها ابزاری برای زیستِ شرافتمندانهاند، نه معیارِ سنجشِ ارزشِ انسان.
بکوش همواره پرسشگر بمانی، حقیقت را بجویی و از قیدِ آنچه صرفاً تقلید است، رهایی یابی. دانشاندوزی را نه به چشمِ تکلیف، بلکه بهمثابهی عطایای الهی بنگر؛ عطایایی که پنجرههایی رو به جهانِ هستی بر رویت میگشایند.
در مسیرِ تعامل با دیگران، مهربانی را سپر و انصاف را ترازوی اعمالِ خود قرار بده؛ سعهی صدر و مدارا نشانهی قدرت است، نه ضعف.
آنچه اکنون میخوانی، سخنانی است که اگر با دقّت بشنوی و در خاطر نگاه داری، تو را در گذرِ سالها یاری خواهد کرد.
نخستین و بنیادیترین نکته آن است که زمان را آلوده نکن.
هر آنچه انسان بخواهد از دنیا و آنچه در آن است دریابد، زمان در فرصتِ مناسبِ خود به او خواهد آموخت و خواهد بخشید. به یاد داشته باش: کردارِ نادرست، مکان را میآلاید؛ امّا آنچه زمان را تیره و فرسوده میکند، اندیشهی ناسالم است.
کمترین پاداشِ آنان که زمان را آلوده نمیکنند، آن است که هرگز در محکمهی وجدانِ خویش شرمسار نخواهند شد.
پندارِ ناسالم، نخست فضیلتها را میزداید و جان را به رذایلِ حیوانی میآلاید؛ و همان اندیشه، دیر یا زود، به عمل بدل میشود. هیچ رفتاری بیریشه در فکر پدید نمیآید. پس مراقب باش و هرگز زمان را آلوده نکن.
دیگر آنکه باورها و اعتقاداتِ مردمان و ملتها را، فارغ از مرزهای ایدئولوژیک، محترم بشمار و پاسدارِ گوهرِ نابِ انسانی باش؛ چراکه حقیقت، پیش از آنکه در نامها و آیینها جلوه کند، در دلها ریشه دارد.
و چه زیبا این معنا در زبانِ اهلِ دل چنین آمده است:
از تأمّل در سراپای وجود
وز نزاعِ مسلم و گَبر و یهود
گشت روشن بر من این معنی چو روز
یا همه ادیانِ عالم باطلاند
یا همه بر حق؛ معیارش دل است
به خاطر داشته باش همانگونه که سلّولهای بدن، لحظهبهلحظه میمیرند و با سلّولهایی نو جایگزین میشوند، اندیشهها نیز پیوسته در حالِ دگرگونیاند.
از دگرگونیِ انسانها شگفتزده نشو؛ آنان را همانگونه که هستند دوست بدار، چراکه تو نیز پیوسته در حالِ دگرگونی هستی. کمال، در تفاوتِ اندیشهها متجلّی میشود.
شجاع باش و راستگویی پیشه کن. از صداقت روی مگردان تا به دریای بیکرانِ محبت متّصل شوی. آنگاه نیرویی عظیم تو را در سراسرِ زندگی پشتیبانی خواهد کرد و شکستها، یکییکی، به تجربه و توفیق بدل خواهند شد.
در کشاکشِ زندگی، آنگاه که با انبوهی از حوادثِ یأسآلود روبهرو میشوی، نترس. آنان که دلیرند، در نبرد با ناملایمات سرِ تسلیم فرود نمیآورند.
محدود نیندیش و به کم قانع نباش؛ نه در دانش و نه در ثروت؛ نه از سرِ حرص، بلکه از آنرو که فقرِ اندیشه و تنگنای معیشت، بالِ پروازِ روح را میبندد.
هرگاه دلتنگ شدی، در سیرِ انفس و آفاق تأمّل کن؛ آرامش خودبهخود به سوی تو خواهد آمد.
آزاد بیندیش؛ زیرا قلمروِ اندیشه، نه تنگنای زمین را برمیتابد و نه کوتاهیِ سقفِ آسمان را. فکر باید رها باشد تا اوج بگیرد و به فراسوی زمان سفر کند.
جهانِ آفرینش پیوسته در حالِ دگرگونی است و انسان، اگر نتواند پابهپای این جریان تدبیر کند، از کاروانِ زمان بازمیماند. اگر با نوای هستی همنوا نشود، زیرِ چرخهای سنگینِ زمان فرسوده خواهد شد.
همهی کائنات با ضربآهنگی واحد، در آرزوی وصال به کمال در حرکتاند؛ و انسانی که از هماهنگی با این آهنگ بازمیماند، ناخواسته معمارِ ویرانیِ خویش میشود.
هرچه از نفرت و انزجار فاصله بگیری، از زندانِ پریشانی رها میشوی و گامی به سوی آرامش برمیداری.
مبادا نومید شوی؛ باز هم تأکید میکنم: نترس؛ ترس پنداری فریبنده از نفس است و وجودی مستقل ندارد. با تفکّر و توکّل، ناهمواریها هموار میشوند.
خداوند موهبتِ دانایی و توانایی را بهصورت بالقوّه در وجودِ همگان نهاده است. با تفکّر و تأمّل در کائنات، این توانِ نهفته به فعلیّت میرسد.
بگذار زندگی مسیرِ خود را طی کند. خوشبختی چیزی نیست که مالک آن شوی؛ خوشبختی کیفیتِ تفکّر و حالتی از جان است و به جهانِ درونِ تو وابسته است.
از وقایعِ عالم درس بگیر، نه زخم. واقعبین باش و از زمانه شکایت نکن. روزگار نیز مخلوق است و در مدارِ تکاملِ خویش حرکت میکند.
عمر کوتاه است، امّا نامِ نیک و اثرِ نیکو میتواند ماندگار بماند. خردمندانه آن است که مهر و شجاعت از تو به یادگار بماند و به نسلهای پس از تو منتقل شود.
و امّا چکیدهی سخن:
رازدار و سنگِ صبور باش.
دستِ اُفتادگان را بگیر.
امیدِ کسی را ناامید نکن.
اگر از تو یاری خواستند، شاد باش؛ زیرا هنوز برای این زمین ارزشمندی.
از خشونت بپرهیز.
باغِ اندیشه را از بذرِ بدخواهی پاک نگه دار و بهجای نفرت، محبت بکار.
از گذشته عبور کن، نگرانِ آینده مباش و در اکنون زندگی کن؛
زیرا آینده، زاییدهی اندیشه و عملِ امروزِ توست و آرامش، تنها در همین لحظه جان میگیرد.
در همهی امور به خدا توکّل کن؛ نه بدان معنا که جهان خالی از حادثه است، بلکه از آنرو که توکّل، رخدادها را در اندازهی طبیعیِ خویش نگاه میدارد.
دوستت دارم؛
ابدّی و بیانتها.
در پناهِ پروردگار
مـنـاجـــات بــا ذرات هــسـتـی
برخی چیزها را میتوان قلم به دست گرفت و نوشت،
اما بعضی موضوعات را تا قلم به دل نسپاری، هرگز نمیشود!
در لحظهای که این مناجات را مینوشتم، من و امواج در پیوندی عمیق بودیم…
و ناگهان، در خواب عمیق غرق شدم.
دیگر من نبودم؛ هر چه که بود، موج نوشت.
ای امواج کهن، ای واسطههای خالق و مخلوق؛
ای عناصر تکاملبخش از ازل تا ابد،
که در یک لحظه سراسر کائنات را درمینوردید و از فراسوی زمان سرازیر میشوید
و همواره نظم شگرف آفرینش را بر دوش دارید؛
ما را یاری کنید.
ای امواج هوشمند، هنگام عبور از سلولهای انسانها،
ادراکی فراتر از زمان را به آگاهی ما بیآفرینید.
ای امواج سیّال، این وجهِ آشکار جهان،
که از رنگها، شکلها و اجسام گوناگون ساخته شده
و به دنیای مخلوقات ماهیتی مادّی بخشیده است،
پرده از زیباییهای آنسوی زمان بردارید
و درک ما را بارور سازید.
ای امواج پنهان از دیده، پیدای دل ها
پرسشها و مجهولاتمان بیپایان است،
عمرمان کوتاه و دانشمان محدود؛
پاسخها را بر ذهن ما القا کنید
و سلولهای خفتهمان را بیدار سازید.
ای امواجِ کنترلکنندهی کائنات،
اندیشههای مثبت ما را بیفزایید
و اندیشههای منفی ما را بزدایید.
ای امواج بیکران،
حقیقت زندگی را بر ما تفسیر کنید
و ارزش حیات را برایمان معنا بخشید.
ای امواج متصل به عرش کبریایی،
فهمِ مهرِ بیکرانِ خداوند را
بر ما میسّر و قابل درک سازید.
ما، در انتظار پاسخ امواج، در سکوت ادامه میدهیم