شمّه‌ای از گل روی تو به بلبل گفتم

آن تُنُک حوصله رسوای گلستانم کرد

شمّه‌ای از گل روی تو به بلبل گفتم

آن تُنُک حوصله رسوای گلستانم کرد

بازتاب پژواک اندیشه



اندیشه، گفتار و رفتار، مجموعه‌ای از اصول و پایه‌های اخلاقی هستند.

سیر تکامل فکری انسان و شکل‌گیری ایده‌ها، عقاید، ادیان و مذاهب در طول قرنها و تمام مسیرهایی که بشریت طی کرده است، در سه کلمه خلاصه می‌شود: اندیشه، گفتار و رفتار. با همین سه کلمه، تمدنهای بزرگی شکل گرفته‌اند. می‌توان گفت که این کلمات، جوهر تمام زندگی بشریت در خود جا داده است و سخنان همه پیشوایان و اندرزگویان جهان، چه به صورت کلام و چه در قالب مکتوبات‌اند. این اندرزها دعوت به پارسایی، اجتناب از نادانی، نظم زندگی، دوری از بدی‌ها، تشویق به نیکی‌ها، تعلیم هم‌زیستی، سازش، نوع‌دوستی، ادب، نزاکت و تمام قوانین اخلاقی هستند. این اصول، با در نظر گرفتن جمیع جهات اجتماعی، شرایط جغرافیایی و مناطق سکونت قبایل و توده‌های مردم، از روح همان سه کلمه تراوش کرده است ، در گذر زمان با گفتار ساده و قابل فهم برای عموم مردم، آداب زندگی و راه رستگاری را ترسیم کرده‌اند. تمامی از انسانها با پیروی از آیین اجدادشان همان راه را پیموده‌اند و می‌پیمایند. چنانچه در طول زندگی از مسیر اجدادشان کمی انحراف پیدا کنند، ناامید نباشند ، زیرا خداوند به اندازه‌ای بزرگ است که اگر کسی بخواهد از او دور شود، از سوی دیگر به او نزدیک می‌شود.

اما معدود انسان‌هایی بوده و هستند که گاهی از میان چند ده میلیون نفر، یک نفر به طور اتفاقی با نوعی نگاه و بینش خاص مواجه می‌شود و عالمی را درک می‌کند که بسیار وسیع‌تر و فراتر از جهانی است که با حواس پنج‌گانه درک می‌شود. آنچه که در جهان مادی وجود دارد در مقابل عوالم ناپیدا بسیار ناچیز می‌نماید. جهانی پیچیده و اسرارآمیز، پر از رمز و راز، که در آن فضا، زمان، شکلهای هندسی و چیدمان منظم کهکشانها، کرات، سیارات، سپهر افلاک و کواکب در دل فضا نمایان است. فضا نیز بی‌وقفه در حال تکوین وصف‌ناپذیر از فضای دیگر است و در حال گذر از جهان محدود به سوی جهانی نامحدود برای شکل‌گیری عالم بی‌همتا و بی‌تکرار با چیدمان نوین و شتاب حیرت‌انگیز در حال گسترش است. پس از آن رخداد مرموز، به اصطلاح ناغافل، ترس به معنای مطلق از وجودشان رخت برمی‌بندد و دیگر از هیچ چیزی نمی‌هراسند. کائنات نیز در نظرشان بسیار کوچک می‌شود. در اندیشه درک وجود حقیقی و اینکه ترس کجا رفته، چه شد، چرا رفت و چه اتفاقی باعث از بین رفتن ترس شد، به دنبال منشاء تغییرات و تحولات درونی خود می‌گردند. آنها می‌پرسند که چرا کهکشانها، سیارات و این کره خاکی در دیده‌شان بی‌مقدار است. تلاش می‌کنند تا این احساسات را نادیده بگیرند، اما نسیمی که در لایه‌های جسم و جانشان وزیده تبدیل به طوفانی شده است؛ در تجلیات عوالم غرق شده‌اند. اندیشه و دیدگاه قبلی پاسخگوی اشتیاق و عطش درونی‌شان نیست. بنابراین از مسیری که پیش از بیداری روحانی پیموده‌اند صمیمانه قدردانی می‌کنند و ضمن احترام به گذشته، تولد نوین خویش را به آغوش می‌کشند.

برای درک ماهیت مخلوقات و ذات اصیل حیات، و همچنین رابطه معقول انسان با جهان، به‌منظور یافتن معنای زندگی و ارزش‌های پایدار، بدون هراس از سنگلاخها و گردنه‌های پیچ‌درپیچ زندگی، با همه مصائب و مشکلات، مسیرهای دشوار و طاقت‌فرسا را می‌پیمایند. در برابر نابسامانیها استقامت نشان می‌دهند و از هیچ‌گونه شماتتی رنج نمی‌برند. پس از تلاش و کوشش فراوان، به‌دور از دخالت افکار دیگران، پاسخها را از درون خویش درمی یابند؛ از نسیمی که در بهار جانشان وزیده، در دم و بازدم خویش آشکار می‌شود و نتیجه آن را در همان لحظه مشاهده می‌کنند. اما نه از طریق حواس پنجگانه، بلکه با حسی ناشناخته که در سراسر بدنشان سکوتی عمیق و مطلق برقرار می‌کند! تمام جسم کالبدی پر از معنا می‌شود و هستی، با تمامی آشکار و پنهانش، بی‌صدا با آنان نجوا می‌کند که هیچ خلقتی به‌عبث انجام نشده است. این ادراک درونی بی‌کلام، در اعماق جانشان جاری می‌شود؛ که ارده شخص هیچ‌گونه دخالتی در آن ندارد. در دل تردید می‌کنند، شاید متوهم شده‌ام ، اما به نجوا می‌شنوند؛بنگر، اگر پایداری و ناپایداری جهان نتواند تعادل و صلح درونت را برهم زند، جز فهم و آگاهی نام دیگری ندارد.


با ژرف‌اندیشی و حکم خرد، به جوهر مطلب پی می‌برند و یقین حاصل می‌کنند که آنچه به فراست درک کرده‌اند، با آنچه از دهلیز سکوت می‌شنوند، کاملاً هماهنگ است. در وجودشان آرامشی مطلق حاکم می‌شود؛ به‌گونه‌ای که با مشاهده آشکار و پنهان هستی، ماهیت و ذات انسان را درمی‌یابند. پس از درک گوهر وجود خویش، دوست داشتن را چنان دوست می‌دارند که گویی لحظه به لحظه اکسیر محبت به خونشان تزریق می‌شود. در آن لحظه، شخص مشاهده‌کننده زیبایی‌ای فوق‌العاده را می‌بیند و می‌نوشد. هیچ‌کس و هیچ چیز را قضاوت نمی‌کنند. سکونت روح و روان در شهر حقیقی حقیقت به‌قدری عمیق و باشکوه است که ظرفیت جام حواس لبریز می‌شود و تنها حیرت باقی می‌ماند؛ حواسی که حتی قادر به درک عظمت آنچه فراتر از آن است نیستند. فهم توان فهم ندارد و از سوی دیگر، کلامی برای بیان نمی‌یابد؛ جمله‌ای نیست که بیان کند. حیرت محض است، سکوت است و سکوت...

گویی که جهان هستی را در آیینه جان می بیند .

گردش سیارات و کهکشانها، چرخش الکترونها به دور هسته، تلاطم دریا، وزش باد، صدای رعد و برق، چشمک زدن ستارگان، طلوع و غروب خورشید، آواز پرندگان، حرکت برگهای درختان، دانه های برف، قطره‌های باران و عطر گلها... تولد و مرگ انسان در این سیاره تصادفی نیست؛ هر کدام تکه‌ای از پازل هستی هستند. تمامی این پدیده‌ها نظام‌مند است از یک قانون بنیادی پیروی می‌کنند. آسمان، زمین، کوه، دشت، دریا، جنگل، مرداب، جلگه و کویر هرکدام درست در جایی که باید باشند، قرار دارند. همچنین آفرینش انسان، چه مونث و چه مذکر، چه سفیدپوست و چه رنگین‌پوست، چه شرقی و چه غربی، همه انسانها از دانایی منحصر به فردی برخوردارند که در کارگاه هستی با خلق‌وخوی خاص و جغرافیای مشخص آفریده شده‌اند. هر فرد جهان خود را بر اساس آگاهی که دارد، سروسامان می‌دهد. هر انسان آنی خلق شده است که مقیم مقام خاص خویشتن است و هرطور که می‌اندیشد و زندگی می‌کند، قطعه‌ای از پازل هستی را تکمیل می‌کند.


در کوی خرابات ، کسی را که نیاز است
هشیاری و مستیش همه عین نماز است

جان انسان و جان جهان از یکدیگر جدا نیستند. تمامی آفرینش در هم تنیده و یکپارچه است. آن خالق ازلی جهان را در شش فصل آفریده است که فصل اول آن در آخرین ماه زمستان، به معنای زمینی رو به پایان است. با آغاز فصل دوم، کیهان زندگی به شکلی نوین و متفاوت جریان خواهد یافت. با دم مسیحایی، جانها جلا خواهند یافت و زنگار از دلها زدوده خواهد شد

نفس باد صبا مُشک فشان خواهد شد

عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد


در دوران جدید، ناکامی‌ها، ناملایمات، ناسازگاری ها و نامهربانی‌ها به پایان خواهد رسید. در آن زمان، فضا و زمان مانند یک فلش راهنما، انسانها را به سوی زلال‌ترین چشمه‌های زندگی، کانون محبت، آگاهی و دانایی هدایت خواهند کرد.

با آغاز فصل دوم کیهان، هیچ نطفه‌ای از روی هوس بسته نخواهد شد. تمامی موجودات در آغوش محبت اصیل و بی‌دریغ قرار خواهند گرفت. در آن زمان، همه تباهی، حرص و آز، و اشتیاق سیری‌ناپذیر انسانها به کمترین میزان ممکن خواهد رسید. آنانی که در انتظار ورود به دنیای نوین هستند، با صفات متعالی آدمیت متولد خواهند شد. آنان برای برتر نشان دادن خود با هیچ‌کس مسابقه نمی‌دهند.

در آن دوران، نزدیکی و دوری وابسته به ابعاد جغرافیایی نخواهد بود، بلکه ارتعاش قلبها در فرکانس محبت، امواج را میان انسانها رد و بدل خواهد کرد. هرگاه اراده کنند، قادر خواهند بود از فاصله میان قاره‌ها دردی را درمان کنند، یکدیگر را در آغوش بگیرند، آرامش را به یکدیگر هدیه دهند و عطر راستین دوست داشتن را از طریق امواج محبت استشمام کنند.

محبت آن‌طور که گفته شد زیاد هم پیچیده نیست؛ بسیاری از انسانها در زندگی خود آن را تجربه کرده‌اند. مثال روشن آن ، رابطه عاشق و معشوق است. وقتی آنها به هم می‌اندیشند، گویی با هم سخن می‌گویند، زمانی که در کنار یکدیگر هستند، با نگاه و سکوت یکدیگر را می‌فهمند.توجه داشته باشیم وقتی "می‌فهمند"، یعنی هیچ راز نهانی میان آنها وجود ندارد! این فراتر از سخن گفتن است.

انسانهای نادری که نام بردیم، طلایه‌داران و بشارت‌دهندگان خبر خوش و مسرت‌بخش برای ساکنان زمین هستند. آنها نیز تکه‌ای از پازل هستی‌اند. «لال مــی‌گـریـنـد» و دلسوز بشریت هستند، حتی از دشمنان خود نیز کینه‌ای به دل ندارند. با تمام توان خود می‌کوشند ردپایی در مسیرهایی که طی می‌کنند باقی بگذارند تا دیگران نیز از آنها عبور کنند. اما طبق قوانین حاکم بر جهان، ردپاها منحصر به فرد هستند. گویی آثار باقی‌مانده در سنگ‌ها و صخره‌ها بلعیده می‌شود یا مانند حرکت کشتی در آب، هیچ ردی از آن باقی نمی‌ماند.

آنچه که آنان درک کرده‌اند فراتر از علم است فعلاً در قالب عقل نمی‌گنجد. اما روزی به‌واسطه پیشرفت علوم تجربی و قوانین فیزیک کوانتوم، تمام آنچه که درک کرده‌اند آشکار خواهد شد. هرآنچه که آنان فهمیدند، خارج از محیط این جهان نیست. عالم غیب‌ هم نیست، بلکه متافیزیک است؛ شاخه‌ای از فلسفه و هستی‌شناسی که پیش از علوم به ادراک حسی می‌پردازد. به زبان ساده‌تر، متافیزیک نمی‌گوید چه چیزی وجود دارد، بلکه می‌گوید چه چیزهایی هست و این وظیفه‌ی علوم است که با استدلال منطقی آن را کشف کند، همان‌طور که صداهای فراصوت و بلندتر از بیست هزار هرتز که گوش قادر به شنیدن آن‌ها نیست، فرکانس‌ها و ارتعاشاتی که قابل لمس نیست و همچنین فرابنفش یا مادون قرمز که با چشم قابل رؤیت نیست، اثبات شدند. بی‌تردید کلیات متافیزیک نیز در طول زمان از طریق علوم تجربی رمزگشایی و کشف خواهد شد.

(باید به یاد داشته باشیم که متافیزیک فراطبیعی نیست، بلکه جلوه‌ای لطیف از جهان مادی است.)

در پهنه‌ی وسیع کائنات، تمام موجودات مستقل و بی‌بدیل هستند. هر مخلوقی نقش خاص خود را ایفا می‌کند که هیچ‌کس غیر از او نمی‌تواند آن را انجام دهد، به‌ویژه انسان که احسن المخلوقات است.


آن قدرت لم یزال اراده کرده است که تمامی مخلوقاتش منحصر به فرد باشند. طبیعت هرگز خود را تکرار نمی‌کند. اثر انگشت و قرنیه چشم انسان گواهی بر این حقیقت است که نیاز به اثبات ندارد. در اینجا دو نمونه شگفت‌انگیز دیگر نیز برای اشاره کافی است: از ابتدای خلقت، هیچ الکترون و ذره‌ای مشابه دیگری نبوده است، و همچنین از آغاز شکل‌گیری حیات در این کره خاکی، هیچ دانه برفی به زمین نیفتاده که مشابه دیگری داشته باشد.

درک این موضوعات با مقیاس عقل انسانی مشکل است، مگر اینکه حقیقت علمی آن توسط دانشمندان اثبات شود، یا اینکه حس دیگری در انسان بیدار گردد. لازم به ذکر است که در آینده، دانشمندان با استفاده از ابزار های پیچیده چرایی و چگونگی درک متافیزیکی انسان را نیز آشکار خواهند کرد، که چه چیزی باعث می‌شود گاهی از چند ده میلیون یک نفربه آگاهی می رسند

آن معدود افرادی نام بردیم ، در این دنیای غریب هستند قادر به بیان تجلیاتی که در لایه‌های فضا و زمان موج می‌زند نیستند، زیرا این مفاهیم از حیطه کلام فراتر است. در این مرحله، ارتباط آنان با دنیای بیرون و اجتماع تقریباً قطع می‌شود، چرا که نمی‌توانند آنچه را درک کرده‌اند به دیگران منتقل کنند. و چه بسا اگر افکارشان را آشکار سازند، مورد تمسخر و حتی به دیوانگی متهم شوند. جالب است که این افراد با الهام از مکتب عاشورا، حتی بلا را به قیمت جان خود می‌پذیرند!


بلایی کز حبیب آید هزارش مرحبا گفتیم


گویی آنان صیدی هستند در جستجوی صیاد! بی‌نیاز از عالمیان و بدون هیچ چشم‌داشتی، دوست داشتن را دوست دارند. چرا که شیرینی شهد محبت را لحظه‌به‌لحظه در اعماق جان می‌چشند. عباداتشان عادت نیست، عادتشان عبادت است.

چون انسان تک‌بعدی نیست، دو ضد در کنار هم پیوسته در جدال‌اند؛ "جسمانی و روحانی، یا عجز و عظمت." از این رو، به حکم انصاف، قضاوت درباره انسانها را روا نمی‌دانند، بلکه دلسوز آنها نیز هستند.

چون جسم به آسایش می‌طلبد، روان آرامش، نفس خوشی، عقل به معرفت، وجدان به پاکیزگی، و جان به جاودانگی...

از نگاه آنان، انسانها به دلیل ترکیب اضداد در درون خود، مستحق ملامت نیستند. اگر کسی مرتکب خطایی شده یا می شود، سرزنش نمی‌کنند. در این جهان، هیچ‌کس با دیگری قابل مقایسه نیست؛ همه انسانها درست در جایگاهی که باید باشند، هستند.

تفاوت میان انسانها حقیقت زیباست، بیانگر منحصر به فرد بودن هر فرد است. تنها اوست که می‌تواند رسالتی را که دلیل خلقتش است به انجام رساند. حقیقت، یکتا و بی‌همتاست، اما هر انسان به فراخور ظرفیت تعقل، ادراک و ارتعاش آگاهی‌اش، چیزی متناسب با نیاز و موقعیت آگاهی‌اش از آن برداشت می‌کند. هیچ دو انسانی در این کره خاکی وجود ندارند که در تمام علایق و سلایق به‌طور کامل مشترک باشند. فرکانس‌های مغزی هر فرد با دیگری تفاوت دارد، بنابراین این خودخواهی است که اگر از چیزی لذت می‌بریم، بخواهیم دیگران را نیز در آن موقعیت قرار دهیم تا همان لذت را تجربه کنند. آنچه خود می‌پسندیم، لزوماً برای دیگران مطلوب نیست.

هر انسان در حقیقت یک نقاشی الهی است که هدف از خلقتش، نمایاندن جلوه‌ای از خداوند است که وجود حقیقی اوست. قرار نیست ما فردی باشیم که مورد پذیرش و تایید دیگران قرار گیرد؛ نقاش در هر لحظه به خلق نقشی نو و بی‌تکرار مشغول است. شگفت‌آور است که آفریدگار کائنات پازل هستی را از طریق خلقت انسانهای تک نسخه، به تکامل می‌رساند.

بی‌شک نوشته‌های بالا برای همه مطلوب نخواهد بود. کسانی که با چنین گفتمان‌هایی آشنایی ندارند، این حق را دارند این نوشتار را به عنوان اراجیف یا وصف متوهمانه تلقی کنند. از سوی دیگر، کسی که با این معنا آشنایی دارد، خواهد گفت حق مطلب به درستی ادا نشده یا ای‌کاش اصلاً چنین نوشته‌ای به رشته تحریر درنمی‌آمد.

آنچه که از قلم ناتوانم جاری شد، تلاشی بود برای ترجمان سخنان شخص پارسایی که در حد توان به تصویر کشیده شد؛ البته با آگاهی ار اینکه قلم نگارنده هرگز قادر نبوده و نیست که آن شخصیت بزرگ را به طور کامل توصیف کند.

با شعر زیبایی جناب سعدی و روان شاد معینی کرمانشاهی این مطالب را می دهم.

نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم

هــم از آدمــی شنــیدیم بیــان آدمـیت

******************

هستی چنین که هست, زمن بشنوید, نیست

مـــن بــاخـبـــــر کـبــوتــــر پـیــغــــام هستـیـم


مـن چـیـسـتـــم؟ فســـانه ای از عالــــم وجود

مـجـهـول صـرف و نقـطـه ی ابـهـــام هستـیـم


چــــون شـمـع شـب نـخـفـتـه بامیـد صبحگـاه

چشم انتظار مــــژده ی فـــرجــــام هستـیـم


امید است که از این نوشته ها نانوشته‌ها نیز قابل استخراج گردد.



دانلود آهنگ جدید

نظرات 0 + ارسال نظر
برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد